سیاه چاله های مهدکودک های تهران

زیر پله های نمور و تاریک، پله های سرد و خشک، روزنه های باریک نوری که از اتاقک بالا درون زیر پله افتاده است. بین وسایل قدیمی و انبار شده تصویر کودکی هراسان و و حشت زده دیده می شود. به گوشه دیوار تکیه زده و چهره خشمگین پدر را تصور می کند. سایه ای بزرگ و سیاه که روی پله ها و پشت در سنگینی می کند. اشک می ریزد و مدام به تمام شدن ساعات تاریکی درون سیاه چاله فکر می کند. روزنه های نور رفته رفته کمرنگ تر و هوای زیر پله سرد تر می شود. صدای بچه ها دیگر شنیده نمی شود و این برای «علی» نشانه گذشتن ساعت و تاریک شدن هوا است. نشانه این که الان مادر درون آشپزخانه در حالی که به خواهرش دیکته می گوید با سلیقه زنانه اش کتلت ها را داخل ماهی تابه می اندازد و فکرش درگیر کودک ۹ ساله ای است که در گوشه ای از سیاه چاله از سرما دستان خود را به هم می مالد. گرسنگی، عصبانیت پدر و در نهایت پناهگاهی به نام آغوش مادر تنها تصورات علی در چهار گوشه تاریک خانه است.
تاریکی مطلق همه جا را فرا گرفته و حالا علی جز محدوده ای که نشسته جرات تکان خوردن ندارد. صدای پایین آمدن پدر را می شنود که با تکان خوردن دسته کلید ها همراه شده است. چند بار بالا و پایین شدن قفل زیر پله کافی است تا علی جرات تکان خوردن پیدا کند. حالا دیگر از چیزی نمی ترسد چون می داند چند لحظه دیگر بیرون از این تاریک خانه است و دیگر همه چیز برایش عادی می شود. در باز می شود و بوی غذای مادر بیشتر از هر چیزی می تواند حال علی را عوض کند.
اتاق روشن است. عروسک های زیبا و وسایل تزئینی کودکانه دور تا دور اتاق دیده می شود. کمد های رنگی و زیبا که اسم هر کودک روی آن نوشته شده است. برچسب های کوچک و بزرگ کارتونی که با سلیقه کودکان انتخاب شده اند. هوای گرم و مطبوع و کف پوش های نرم اتاق در هر زمانی برای استراحت کودکان مناسب است. وسط اتاق کودکی آراسته و مرتب روی صندلی صورتی رنگ نشسته تنها و بدون مربی و والدین در اتاقی که همه آن را با نام اتاق فکر می شناسند. ساعت های جبرانی و تفکر بیشتر به انتقام گرفتن چند برابری بعد از بیرون آمدن و یا بازی با عروسک ها و خمیر بازی می گذرد. کودکی که حتی معنی فکر کردن را هم نمی داند نه ترسی از چهره مربی دارد و نه زیر پله تاریکی هست که سرمای آن را حس کند و نه صدای ترسناک دسته کلید که در را باز می کند یا نه. ساعات قرنطینه بیشتر به استراحت می گذرد. استراحت و ذخیره انرژی برای بازگشتن به شلوغ کاری های کودکانه. درب اتاق قرنطینه باز می شود مربی با روی گشاده او را به جمع دوستانش بر می گرداند و آسوده خاطر از بابت تنبیه صحیح و روانشناسی کودک است.
اتاق فکر؛اتاقی که مدتی است در بسیاری از مهد های کودک باب شده است. فرقی نمی کند که چه اشتباه و اتفاقی رخ داده باشد مربی بعد از دیدن اولین حرکت اشتباه از سوی کودک او را به اتاق فکر راهنمایی می کند تا به اشتباه و جبران آن فکر کند. اشتباه بابت چه کاری و چگونه جبران کردن آن را کسی نمی داند.
در این جا سوالی مهم مطرح می شود. این که کودک بعد از قرار گرفتن در اتاق فکر و به اصطلاح فکر کردن به اشتباه خود و پذیرش آن چقدر در انجام ندادن آن اشتباه تنبیه شده است؟ روحیه کودک بعد از قرار گرفتن در چنین شرایطی به چه شکلی در می آید؟ به انتقام گرفتن از مربی فکر می کند یا انجام ندادن اشتباه؟ بعد از قرار گرفتن در میان همسالان خود چه تفاوتی را با دیگر کودکان احساس می کند؟ مجید ابهری،آسیب شناس و رفتار شناس در مورد اتاق فکر ایجاد شده در بسیاری از مهد های کودک به خبرنگار صدای اصلاحات گفت: این کار به شدت اشتباه است. به علت گرفتاری های شغلی و اقتصادی بسیاری از والدین هر دو مشغول کار بوده و در این میان فرزندان آن ها در مشکلات والدین شریک شده و کمبود عاطفه و توجه را تجربه می کنند.
مهد های کودک هر چند برای نگهداری کودکانی که والدین آن ها شاغل هستند مفید است اما فاصله ای میان مادر و فرزند ایجاد می کند که در رشد عاطفی و عقلی فرزند بسیار موثر است. بعضی از مهد های کودک مخصوصا مهدهای شمال شهر به دلیل شرایط اقتصادی خانواده اقدام به کار هایی می کنند که با فرهنگ ایرانی-اسلامی سنخیت ندارد. این جانب هنگام تحصیل در انگلیس مشاهده کردم که در بعضی از مهد های کودک اتاق تفکر یا اتاق اشتباهات وجود داشت و کودکان وقتی اشتباهی را مرتکب می شدند مربی او را به اتاق برده و یک ساعت به صورت تنها نگه می داشتند تا کودک به اشتباهات خود پی ببرد. این کار از نظر رفتار شناسی اشتباه است زیرا کودک مفهوم تنبیه به این صورت را متوجه نمی شود و آن را با زندان یکسان می داند. اضطراب و دلهره ای که در این اتاق به کودک وارد می شود باعث کابوس و وحشت های شبانه در وی می گردد. بیزاری از موسسه و مهد و مدرسه دومین اثر این حرکت است بنابران اگر اشتباهی در خانه رخ دهد،مادر با گذشت و مهربانی و یا باصبحت کردن حرکت کودک را اصلاح می کند. ما نمی توانیم روش های تربیتی دیگران را الگوی خود قرار دهیم بازی شغل کودکان و اسباب بازی ابزار کار اصلی آن ها است.
ترجیحا باید فرزندان خود را با سبک زندگی ایرانی-اسلامی تربیت کنیم تا در آینده دچار اضطراب و ترس های بزرگ تر نشوند.
هیچ کس تصور نمی کرد که سیاه چاله های تاریک،زیر پله های سرد و ترسناک وارد زندگی امروزه و دوران جدید شود. سیاه چاله هایی که دورانی نشانی از پدر سالاری و ترس از مرتکب شدن اشتباه بود حالا فقط با یک لامپ روشن می شود و چند عروسک فضای زیر پله ها را باز تر و روشن تر کرده است. علی دیگر سراغی از سیاه چاله نمی گیرد. لحظات تاریک را به خاطراتش پیوند داده است و ترس آن روزگار را به یاد می آورد که با هیچ شیرینی بعد از آن هم شیرین نمی شود. حالا علی مردی ۴۰ ساله است که اتاق فکر را برای پسرش آماده می کند. صدای دسته کلید سیاه چاله به صدای بسته شدن در اتاق خواب و یا درب مهد تبدیل شده است. علی هم می داند اتاق چه روشن باشد و چه تاریک،تنها ساعت های کودکی کردن است که دریغ می شود. کودکی کردن برای کودک و کودکی دیدن برای پدر. نه کسی پرورش می کند و نه کسی پرورش می شود. فقط کلید واژه ای به نام «حقه» است که بیشتر از هر چیزی تقویت می شود. حقه بازی برای دروغ گفتن،حقه بازی برای پی بردن به اشتباه،حقه بازی برای نجات از مهلکه. هر واژه ای را هم که به کار ببریم هیچ معنی مثبتی از آن استنباط نمی شود. غیر مجاز، غیر مجاز است. چه برای حقه بازی چه برای تفکر!










