روایت یک نخبه شهید / از خانی آباد تا وزارت نفت

پایگاه خبری تحلیلی جامعه خبر/ رویا معصومی/ برایم سخت است از آنان که ندیده ام سخن بگویم از آنان که افتخاری در دل تاریخ اند. ما از شهیدان چه تصویری می بینیم؟ شاید اسم شهید تندگویان را فقط روی تابلوهای بزرگراه ها دیده باشیم. با نگاهی کوتاه به زندگی این شهید غریب، در اواخر آذرماه همزمان با گرامیداشت سالگرد (آزاده) شهید محمد جواد تندگویان وزیر نفت دولت شهید رجایی، یاد و خاطره این شهید را زنده می کنیم.
خواهر شهید تندگویان روایت زندگی را اینگونه برایمان شرح می دهد: جواد در سپیده دم ۲۶ خرداد ۱۳۲۹ در محله خانی آباد جنوب تهران به دنیا آمد. قبل از اینکه به مدرسه برود با صوت دلچسب صبحگاه تلاوت پدرم با قرآن آشنا شد. جواد در محیط ساده خانواده آموخت که معیار اصلی و هدف واقعی زندگی تجمل و رفاه نیست، بلکه غیر از مادیات، ارزش های والاتر و برتر دیگری نیز وجود دارد. اکثر شبها، همراه پدر و پدربزرگم به مسجد بینایی خانیآباد میرفت.
بستر خانواده ما کاملا عاطفی و سرشار از مهر و محبت و عشق بود. عاشقانه همدیگر را دوست داشتیم و این در حد حرف و شعار نبود. عنصر محبت را مادر در خانه جاری کرده بود. او در عین مهربانی زنی شجاع و توانا بود، یادم می آید زمانی که ساواک به خانه ما آمد تا خانه را بگردد و جواد را ببرد مادر مقابل آنها ایستاد و گفت اگر جواد را ببرید باید مرا هم ببرید حتی اجازه نداد آنها همه جای خانه را بگردند. چون اگر این طور می شد مدارک زیادی پیدا می کردند، وقتی به زندان ساواک افتاد تا مدت ها به پدر نگفتیم. چون پدربسیار نازک دل بود و نمی توانست رنج خانواده را تحمل کند ولی مادر هر بار که به دیدن جواد می رفت محکم و استوار بر می گشت و حتی پیام رسان جواد به مبارزان می شد.
صنعت نفت امروز ما مدیون رشادت، اندیشه و هوشمندی او است
درحین مبارزه با رژیم گذشته و پس از انقلاب جواد سر از پا نمی شناخت و با تمام وجود در خدمت انقلاب بود و پس از پیروزی نیز هرجا به او نیاز بود بی درنگ با مختصر اثاثی که داشت با همسر و فرزندان به آنجا هجرت می کرد. هیچگاه شیفته و زمین گیر مدرک و پست و جاه و مقام نشد و به همین جهت در دوران کوتاه وزارت بارها احساس خطر کرد و بنا به ضرورتی که برای مناطق نفت خیز وجود داشت در زیر بارش موشک و بمباران در جبهه حضور پیدا کرد. صنعت نفت امروز ما به شدت مدیون رشادت، اندیشه و هوشمندی او است.
او تنها پسر خانواده بود که در اوج عشق و محبت برای ایفای مسوولیت همراه دلاور مردان و مبارزان راه حقیقت شد.
ارتباط جواد و مادرم سرشار از لطف و محبت بود. رفتار مادرم را در دوران اسارت برادر هیچ وقت فراموش نمی کنم خیلی مصمم و بدون تعارف می گفت نمی خواهم فرزندم شهید شود او را سالم از خدا می خواهم و چه بسا این اسارت طولانی هم برای راضی نبودن دل مادر به پذیرش شهادت بود. نهایتا پس از ۱۱ سال پیکر نحیف او را که از داغ و درفش خونین بود دریافت کردیم اما به بلندای روحش دسترسی پیدا نکردیم.
وزیر شهید غریب آزاده ای که رنج جانبازی را در تنهایی با بار مسوولیتی عظیم بر دوش کشید و به ملاقات رب رسید و در مقام عند ربهم یرزقون پاداش عمل خالصانه خود را دریافت نمود و اینک ما هستیم و بار امانت آنان بر دوش …
شهید تندگویان در سال ۱۳۵۴ با اکثریت آرای نمایندگان مجلس به سمت وزیر نفت دولت شهید رجایی منصوب شد، مهندس تندگویان با وجود اینکه امتیاز لازم را برای اعزام به خارج به عنوان سهمیه بانک ملی به دست آورده بود. در مصاحبه به دلیل اینکه مذهبی متعصب شناخته شد او را کنار گذاشتند. اما این باعث نشد تحصیل را کنار بگذارد و در وطن ادامه داد. در سال ۱۳۵۴ به تحصیل در دانشکده نفت آبادان مشغول شد و فعالیتهای اسلامی و انقلابی خود را در انجمن اسلامی این دانشکده دنبال کرد. پس از انقلاب با توجه به سوابق انقلابی اش از سوی شهید رجایی به عنوان وزیر نفت به مجلس معرفی شد.
او دیدگاه وسیع و جامعى در صنعت نفت داشت و هدف از فروش نفت را به دست آوردن ارز مورد نیاز براى خرید کالاهاى سرمایه اى و ایجاد صنایع جدید مى دانست و اولویت دولتش را خدمات گاز رسانی به مناطق محروم می دانست و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمى دید. مهندس تندگویان، ۹ آبان ۱۳۵۹ درحالی که برای بازدید از پالایشگاه نفت آبادان در جنوب کشور بود، در جاده ماهشهر ـ آبادان به اسارت نیروهای ارتش عراق در آمد و پس از سالها اسارت توسط رژیم بعثی عراق به شهادت رسید.
پیکر این شهید بزرگوار پس از ۱۱ سال اسارت در ۲۹ آذر ۱۳۷۰ به خاک ایران منتقل شد و در کنار نخست وزیرش، در جوار شهدای هفتم تیر در بهشت زهرا آرام گرفت. خداوند بر درجاتش بیفزاید و او را با اولیای مقربش محشور فرماید.






