فرزند شریعتی: وقتی بچههای مذهبی مارکسیست میشدند دین دار هم بودند

به گزارش پایگاه خبری جامعه خبر، مرحوم دکتر علی شریعتی یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین روشنفکرانی است که در دوره معاصر رسالت روشنفکری را بر دوش کشیده است. اما اگرچه همچنان نشست ها و میزگردهای پرشماری درباره شریعتی برگزار می شود، اما به نظر می رسد میراث شریعتی امروز در محافل علمی و روشنفکری چندان که باید مورد استفاده قرار نمی گیرد و در متن جامعه نیز تنها به ذکر گزین گویه ها و جملات قصاری به نقل از این اندیشمند معاصر اکتفا می شود.
۲۹ خرداد، سالگرد درگذشت دکتر شریعتی، فرصت مناسبی است تا به بازخوانی اندیشه های او بپردازیم. به این منظور با احسان شریعتی، استاد دانشگاه تهران و فرزند دکتر شریعتی گفتگویی انجام داده ایم و پرسش هایی درباره نسبت شریعتی با فلسفه و ایدئولوژی و قدرت، شیوه تفکر او، نقش و جایگاه شریعتی در اندیشه معاصر و سنتی که شریعتی در ادامه آن قرار دارد و علت برخی هجمه هایی که علیه شریعتی صورت می گیرد، مطرح کرده ایم که در ادامه از نظرتان می گذرد؛
احسان شریعتی فارغ التحصیل فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه است و از وی آثاری چون «فلسفه هایدگر و قرائت ایرانی آن»، دین و دولت» و «فلسفه خودی در اندیشه اقبال لاهوری» به انتشار رسیده است. این استاد دانشگاه می گوید:
* اولین کسی که تعریف علمی منفی از ایدئولوژی ارائه کرده است، خود مارکس است. اما پارادوکسی که بهوجود آمد این بود که بهنام خود مارکس بزرگترین و کاملترین ایدئولوژی در تاریخ شکل گرفت.
* در ایران پیش از دکتر شریعتی زندهیاد مهندس بازرگان دو کتاب دارد، به نام «بعثت و ایدئولوژی» و «اسلام، مکتب مبارز و مولد». در آن زمان روشنفکران مسلمان میخواستند سنت دینی را مورد نقادی ایدئولوژیک قرار دهند. هدفشان هم این بود که دین را از حالت خرافی و موروثی و ناخودآگاه که مانع تحولات اجتماعی به سوی دنیای بهتر، آبادتر، آزادترو عادلانهتر بود، به پشتوانه اخلاقی و معنوی پیشرفت بدل سازند. بنابراین وقتی شریعتی میگوید بزرگترین موفقیتم این بود که دین را از سنت موروثی و خرافی ناخودآگاه تبدیل به ایدئولوژی کردم منظورش همین کاربرد نقادانه است. امروزه وقتی از دین صحبت میکنیم دین برای ما جهان بینی توحید، مکتب راهنمای عمل اجتماعی، در همه معانی و مبانی فلسفی و اخلاقی و معنوی و عرفانی است. نکته ای که وجود دارد این است که دیدیم مفهوم ایدئولوژی مرتب تغییر کرده است، چنانکه خود واژه دین هم مرتب تغییر میکرده است.
*اغلب فکر می کنیم که واژه دین یک واژه مثبت است، در حالیکه خود قرآن خطاب به کفار میگوید: «لکم دینکم»، یعنی شما دین خودتان را دارید و ما هم دین خودمان را. یعنی کفر هم خودش یک دین است. یا مثلا درباره واژه امامت فکر می کنیم الزاما یک واژه مثبت است، در حالیکه اینگونه نیست و ما «ائمه الکفر» داریم! بنابراین دین یک مفهوم کلی است که میتواند جهت مثبت یا منفی داشته باشد. ایدئولوژی هم چنین سیری در طول تاریخ داشته است. من خود از روز اول که به ایران آمدم بحثی مطرح کردم که باید نوعی «جنگ تعاریف» راه بیندازیم، یعنی تعریف رایج هیچ واژهای را پیشاپیش و بدون نقد نپذیریم. بسیاری از دوستان فکر میکنند واژه ایدئولوژی تعریف ثابت و قطعی دارد، در حالیکه بههیچوجه اینطور نیست.
*تفکر شریعتی یک تفکر تطبیقی یا مقایسهای است. یعنی وقتی میگوید ایدئولوژی منظورش این نیست که میخواهیم یک سیستم جزمی بسازیم و توضیح المسائل بنویسیم و برای همه چیز جواب داشته باشیم، بلکه جدولی ترسیم میکند که در این جدول تمام مکاتب میتوانند با هم مقایسه شوند. درسگفتارهای ایدئولوژی دکتر شریعتی در اسلام شناسی هندسی حسینیه ارشاد چنین کاری است، یعنی یک شکل هندسی، با الهام از توصیه باشلار معرفت شناس فرانسوی، ترسیم میکند که تمام سیستمهای فکری و دینی با یکدیگر مقایسه میشوند و خود ویژگیهای هر کدام هم در آن روشن میشود. به همین دلیل هم هیچ موقع نمی توان فهمید که دکتر شریعتی ذیل چه ایسمی قرار دارد. البته به نظر برخی اتخاذ این رویکرد، شریعتی را در معرض خطر التقاط قرار می دهد.
* یکی از ویژگیهای دکتر شریعتی گشوده بودن اندیشه وی بر روی همه افقهای ادیان و ایدئولوژیهاست، اما این بهمعنای التقاط، به معنای اکلیکتیسم مثبت یا سنکرتیسم یا ترکیب منفی عناصر نامتجانس نیست، و این دو واژه با هم فرق دارند. سنتکرتیسم یعنی شما از یک مجموعه عناصر بی ربط ترکیبی درست می کنید که این همان التقاط به معنای بد کلمه است، اما التقاط به معانی مثبت اکلکتیک، ایناست که عناصری را باهم جمع کنیم که با هم همخوان اند و تمام ایدئولوژیها و ادیان بزرگ این ویژگی را دارند.
*تفکر شریعتی یک تفکر تطبیقی یا مقایسهای است. یعنی وقتی میگوید ایدئولوژی منظورش این نیست که میخواهیم یک سیستم جزمی بسازیم و توضیح المسائل بنویسیم و برای همه چیز جواب داشته باشیم، بلکه جدولی ترسیم میکند که در این جدول تمام مکاتب میتوانند با هم مقایسه شوند.
* ایشان نه مارکسیست بود، نه بودایی، نه اگزیستانسیالیست، نه مسیحی، نه پروتستان! دکتر شریعتی در جایی چنان مارکسیسم را نقد میکند که میگوید مارکسیسم از بورژوازی هم در اخلاق بورژواتر است؛ یعنی حملاتی به مارکسیسم میکند که تا کنون از نظر اخلاقی و معنوی هیچ ناقدی نکرده است. همچنین درنظریاتی که نسبت به مدرنیته داشت مطرح می کرد.
*جامعه از طبقات تشکیل شده که هر یک ایدئولوژی خود را دارد. ایدئولوژی به معنای روبنایی که مارکس در جامعهشناسی میگوید، مجموعه ای از معارف، حقوق، سیاست، فرهنگ، دانش و آگاهیها است. قدرت در عصر جدید نولیبرال نامرئی است و دیده نمیشود؛ مثل همین اینترنت که همه فکر می کنند در حال مشاهده اینترنت هستند، در حالیکه اینترنت در حال دیدن ماست و کنترلمان میکند. به همین دلیل هم این نوع از ایدئولوژی توتالیتر و خطرناکتر از آن انواع دیگر؛ چون در توتالیتاریسمهای فاشیستی و کمونیستی شما رهبر را میبینید و وحشت میکنید؛ دولت بر همه چیز نظارت دارد؛ ولی دراین نوع ایدئولوژی نرمافزارانه یا سافت شما کسی را نمیبینید!
*در کشور ما هم وقتی بچههای مذهبی مارکسیست میشدند، باز هم به نوعی «دیندار» بودند؛ منتها دینشان مارکسیسم-لنینیسم بود! ولی الان دین حاکم به تدریج نئولیبرالیسم میشود؛ یعنی وقتی بچه مذهبیها تغییر عقیده میدهند، نئولیبرالیست میشوند، آن هم نه لیبرالیسم به دمکراتیسم انقلابی ضد قرون وسطایی اولیه، بلکه بهمعنای بیخیال-دموکراسی یا وادادگی و عدم تعهد نسبت به هر ارزش و اعتقادی.
*شریعتی هم حملاتی به نوعی از فلسفه (و عرفان) دارد و هم از فلسفه دفاع می کند و می گوید «تنها فلسفه و عرفان روح من را سیراب می کنند»
از نظر سیاسی ادامه جریان ملی- مردمی ازمشروطه تا مصدق و از نظر مذهبی، درا دامه جریان نواندیشی اسلامی که از زمان سید جمال و اقبال شروع شد؛ چنانکه در پوسترهای اول انقلاب هم می بینیم که سیدجمال، اقبال و شریعتی حضور دارند و این فقط مختص ایران نیست؛ بلکه در تمام جهان اسلام جاری است. الان مغالطهای میکنند و می گویند چون سیدجمال بازگشت به اسلام راستین اولیه و سلف صالح را مطرح میکرده با سلفیسمی که الان داعش و القاعده مدعی اند یکی است! اسم سلفی مایه خلط گرایشات متضاد شده؛ در حالی که اصلا به هم ربطی ندارند.
*شریعتی قطعا فقط ناقد وضع موجود در ایران نبود، بلکه اپوزیسیون و منتقد وضع موجود در همه جهان می بود
*شریعتی اگر امروز میبود باز هم بهعنوان حرفه، معلم و پژوهشگر و محقق باقی میماند. چون اهل کار اجرایی و دولتی و وزیر و وکیل شدن نبود. با اینکه سیاسی و متعهد بود، اگر امروز میبود باز از نظر سیاسی منتقد وضع موجود و در اپوزیسیون اصولی، یعنی ملی و مردمی و مسئول و مستقل می بود. منتقدی مستقل از قدرت های خارجی و منتقدی داخلی. اما ایشان قطعا فقط ناقد وضع موجود در ایران نبود، بلکه اپوزیسیون و منتقد وضع موجود در همه جهان می بود.
*شریعتی اعتقاد داشت که انقلاب واقعی بسیار بلندمدت خواهد بود و با تغییر دولت ها، انقلاب واقعی که همان گسست معرفتی و اخلاقی و عقیدتی باشد حاصل نمیشود
*تفکر او انقلابی، به معنای عمیق کلمه بود، نه به معنای سطحی و سیاسی رایج. الان میگویند همه تقصیرات گردن ماست که انقلاب کردیم! اما بهتر است بگوییم یکی از مشکلات ما این است که هنوز درست انقلاب نکردهایم! انقلاب ما خیلی سریع پیروز شد و تغییرات حاکمیتی پیش آمد، ولی در فرهنگ و ساختارها و بسیاری عادات، گویی هنوز انقلابی رخ نداده است! چون تغییر به این سادگی نیست که عاداتی که مثلا ۲۵۰۰ سال است جا افتاده است، به این سرعت تغییر کند و عوض شود. شریعتی اگر امروز بود باز هم بینشی تغییر طلب و تحولخواه از لحاظ تاریخی میداشت.
اخبار روز را با جامعه خبر بخوانید. /










