روایت شاهدان عینی از شهادت ۴۰۰ نفر در میدان ژاله

گزارش شهدای اسلام از میدان ژاله تا میدان شهدا؛
روایت شاهدان عینی از شهادت ۴۰۰ نفر در میدان ژاله

هفده شهریور سال ۵۷ را هر سال همین روزها زیاد شنیده ایم و آن را یک روز و یک واقعه مهم می دانیم، اما کمتر کسی به این روز به عنوان نقطه تغییر سرنوشت یک ملت و تاریخ می اندیشد! 
۳۶ سال پیش در چنین روزهایی محمدرضا پهلوی با استعفای «جمشید آموزگار» موافقت کرد تا با دولت آشتی ملی که «شریف امامی» تشکیل می داد، برای خود و سلطنتش که رو به سقوط بود، فرصت بخرد. شریف امامی روحانی زاده ای بود که شاه تصور می کرد به سبب همین انتساب، ناجی حکومت باشد. 
البته شریف امامی مهره های خود را در آغاز راه خوب جا به جا کرد و حتی در یک گفت وگوی رسمی به همه احزاب اجازه فعالیت داد که در همان روز، ۱۴ حزب اعلام موجودیت کردند که به تیتر روزنامه هایی چون «اطلاعات» و «جهانگردی» در آن زمان تبدیل شد. حرف شریف امامی یک جمله بود "میدان را خالی نمی کنم".آن طرف اما سیدی بود اهل سیاست و تفکر؛ فقیه و آگاه به زمان؛ خوش سیما و قاطع در بیان که جز حاکمیت «اسلام» مقصود دیگری نداشت و به دلیل همین صدق و صفا و نورانیت روز به روز مریدان و دوست دارانش بیشتر می شد.
چه کسی راهپیمایی ۳ میلیونی در میدان انقلاب را راه انداخت؟
در آن روزها تپه های «قیطریه» شاهد بودند که «مردم» و «روحانیت» در روز ۱۳ شهریور آن سال که مصادف با عید فطر بود، چه پاسخی به این جمله شاه که گفته بود: "برای توافق با روحانیون مانع اساسی وجود ندارد"، دادند. پس از نماز که به امامت شهید آیت الله مفتح اقامه شد، شور سخنان انقلابی  شهید دکتر باهنر منجر به راهپیمایی خودجوشی شد که تا میدان ۲۴ اسفند (انقلاب) ادامه یافت و شاه برای نخستین بار، با هلی کوپتر حرکت گسترده ۳ میلیون نفری مردم را مشاهده کرد.
فردا صبح میدان ژاله 
"فردا صبح، میدان ژاله"؛ جمله ای که روز ۱۶ شهریور پس از سخنرانی شهید دکتر بهشتی سینه به سینه نقل شد تا ضربه محکمی باشد بر پیکر نقشه های رژیم شاهنشاهی.مردم در خیابان ها نقل و شکلات بر سر نیروهای ارتش می ریختند و آنها را به وحدت و دوستی دعوت می کردند.
شاه حکومت نظامی اعلام کرد
خبر شعار «فردا صبح، میدان ژاله» به شاه و شریف امامی رسید و بنا براین پس از گفت و گوی بسیار، نتیجه این شد که به مدت شش ماه در ۱۲ شهر کشور، حکومت نظامی اعلام کنند. اما از آنجا که فردای آن روز جمعه بود و روزنامه های تعطیل بودند، این اطلاعیه فقط در رادیو اعلام شد که البته بسیاری از مردم از آن بی خبر بودند!
حمله ماموران به مردم 
ارتشبد «غلامعلی اویسی» فرماندار نظامی تهران، ضمن اعلامیه های متعدد به مردم هشدار داد که مقررات حکومت نظامی را کاملاً رعایت کنند و از بامداد روز ۱۷ شهریور شهر تهران به صورت یک قلعه نظامی درآمد و تانک ها و مسلسل های سنگین در نقاط حساس و مهم شهر استقرار یافتند. با این وجود، مردم از ساعت ۶ صبح به سوی میدان ژاله سرازیر شدند و پس از اخطارهای پی در پی مأموران و متفرق نشدن مردم، فرمان حمله صادر شد و میدان ژاله و خیابان های اطراف آن تبدیل به میدان جنگ شد و گلوله های سربازان پشت سرهم به سوی مردم شلیک می شد  به طوری که در اولین لحظات تیراندازی، در جوی ها خون جاری شد و عده زیادی به شهادت رسیدند.
روزهای بعد از ۱۷ شهریور
دو روز پس از حادثه «جمعه سیاه»، شریف امامی به مجلس رفت تا رای اعتماد بگیرد و گرفت. البته  بسیاری از نمایندگان مجلس صحن مجلس را به اعتراض واقعه ۱۷ شهریور ترک کردند. همچنین روز21 شهریور ماه نیز عده ای از اعضای جامعه روحانیت مبارز بازداشت شدند.
شلیک سربازان اسرائیلی در میدان ژاله تهران
شاهدان عینی واقعه ۱۷ شهریور، همان روزها می گفتند که سربازها خیلی زیاد بودند و بعضی از آنها موهایشان بُوربُور بود که دوزانو روی زمین می نشستند و تیراندازی می کردند و معلوم بود که خارجی هستند. در آن زمان، غیر از این سخنان، مدرکی در دست نبود که شرکت سربازان اسرائیلی و یهودیان صهیونیست را ثابت کند. تا اینکه ۲ سال بعد روزنامه کیهان نوشت: «به تقاضای شاه مخلوع، کشتار جمعه سیاه با تفنگ های گازی اسرائیل صورت گرفت»! همچنین مطبوعات اسرائیل فاش ساختند که اسرائیل و مقامات دفاعی این کشور در اوج تظاهرات ملت ایران، برای سرکوبی میتینگ ها و راهپیمایی ها، اسلحه و تفنگ گازی در اختیار شاه قرار داده و همچنین یک گروهان کماندویی ورزیده و متخصص سرکوب عملیات شهری را نیز به وسیله هواپیماهای شرکت «اِل.آل» که تابع اداره اطلاعاتارتش اسرائیل بود را به تهران اعزام کردند.
تایمز: بعد از ۱۷ شهریور اقتدار شاه ایران گسسته شد
روزنامه «تایمز» نیز پس از این واقعه نوشت: محمدرضا شاه، کسی که سالیان متمادی ـ در مقایسه با هر حکمران در دنیا ـ در کنترل کشورش قدرتمند ظاهر گردیده بود، اینک اقتدار خود را از هم گسسته می بیند. «ویلیام شوکراس» در کتاب خود به نام «آخرین سفر شاه» در مورد تأثیر واقعه جمعه سیاه بر روحیه شاه، می نویسد: واقعه اخیر (جمعه سیاه) تأثیر مصیبت باری بر روحیه شاه گذاشت!
پیام امام خمینی(ره) بعد از ۱۷ شهریور
امام خمینی (ره) در پیامی به ملّت ایران، به مناسبت اعلام حکومت نظامی و کشتار بی رحمانه مردم در واقعه ۱۷ شهریور سال57، در سخنانی که حاکی از تأثّر شدید ایشان بود، فرمودند: "چهره ایران امروز گلگون است و دلاوری و نشاط در تمام اماکن به چشم می خورد. آری، این چنین است راه امیرالمؤمنین و سرور شهیدان امام حسین علیهم السلام. ای کاش خمینی در میان شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی کشته می شد. اکنون به بهانه های پوچ، دست به حبس و تبعید تازه زده اند و می زنند. باید علما و روشنفکران ملت در زیر چکمه دژخیمان خُرد شوند تا کسی خیال آزادی به خود راه ندهد. ارتش وطن خواه ایران! شما دیدید که ملت با شما دوست و شما را گلباران می کند و می دانید که این چپاولگران برای ادامه ستمگری، شما را آلت قتل برادران خود قرار داده اند. به دیگر برادران ارتشی خود، که شاه را رها کرده اند و در پشتیبانی از مردم به دشمن حمله نموده اند، بپیوندید…".
آمار شهدای ۱۷ شهریور از ۵۸ تا ۴۰۰ نفر!
۳۶ سال بعد از این حادثه هنوز هیچ سازمان و  یا فردی نتوانسته آمار دقیقی از تعداد شهدای آن روز اعلام کند.در این بین، هر نهادی آمار و اطلاعاتی ارائه کرده است. عده ای می گویند ارتشبد غلامعلی اویسی  در اطلاعیه شماره ۴ خود اعلام کرده که ۵۸ نفر کشته و ۲۰۵ مجروح شده اند که دور روز بعد این واقعه دادگستری اعلام کرده که شمار کشته گان به ۹۵ نفر رسید. البته بنیاد شهید و امور ایثارگران و مرکز اسناد انقلاب اسلامی هم حدودا همین رقم را اعلام کرده اند.
از سوی دیگر، گزارش هایی که غربی ها ارائه کردند آمار بسیار متفاوتی را نشان می دهد. جان دی استمپل که از مسئولین رده بالای سفارت ایالات متحده آمریکا در ایران بوده است، بعدها درباره واقعه ۱۷ شهریور نوشت: بلادرنگ پس از آغاز برخورد در میدان ژاله، مجروحین حادثه به سه بیمارستان واقع در ناحیه روانه شدند. منابع پزشکی تعداد کشته شدگان را بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ نفر برآورد کردند. همچنین پارسونز سفیرانگلیس در ایران هم شمار کشتگان را صدها نفر عنوان کرده بود.
در هرحال در این روز، بسیاری از هموطنان که شعارهای حق طلبانه چون «زیر بار ستم نمی کنیم زندگی، جان فدا می کنیم در ره آزادگی»، «مرگ بر شاه، مرگ بر شاه»، «خمینی رهبر ماست، ایران کشور ماست» و «برادر ارتشی، چرا برادرکشی» را سر می دادند و به خاک و خون غلطیدند.

لوازم شخصی شهدای ۱۷ شهریور در موزه شهدا
امروز آنچه که در تهران می توان از بقایای ۱۷ شهریور یافت، بخشی از تاریخ ثبت شده شامل اسناد و مدارک است که در اختیار مرکز اسناد انقلاب اسلامی قراردارد و آنچه از لوازم شخصی و دست نوشته و وصیت نامه شهدا باقی مانده به بنیاد شهید و امور ایثارگران تحویل داده شد که حاصل آن قسمتی از موزه شهدا است که در خیابان طالقانی قرار دارد و بازدید از آن برای عموم آزاد است.
آنچه از آن دوران باقی است، انسان های زنده ای هستند که هنوز اگر سن و سالشان اجازه بدهد، خاطرات خوبی از آن روزها دارند که جایی نقل نشده و اگر زودتر برای ثبت این خاطرات اقدام نکنیم، بخشی از تاریخ زنده انقلاب اسلامی را از دست داده ایم! اما خود خانواده های شهدا و بازماندگان این واقعه معتقدند جای دیگری هم هست که فراموش شده که نمونه آن بهشت زهرا (س) تنها محل دفن رسمی شهدای هفده شهریور.
شهدای ۱۷ شهریور گمنام در بهشت زهرای تهران!
در بهشت زهرا (س) نمادهایی برای شهدای حج، کشتیرانی و … وجود دارد. اما اثری از نماد ویژه شهدای ۱۷ شهریور نیست! قطعه ۱۷ قطعه شهدای پیش از انقلاب اسلامی است و بیشتر قبور این قطعه متعلق به شهدای میدان ژاله است. قبوری که در طول هفته،کمترکسی به آن سر می زند. با آنکه انسان هایی شجاع و آزاده چون بهزاد صداقت، محمد پالیزبانی، حسن بنا و شهید فردوس در آن آرمیده اند. قبور شهدای میدان ژاله با تمام سکوت و غربت، حال و هوای معنوی خاصی دارد و در مراسم های معنوی و شب های قدر بسیاری از مردم را میهمان خود می کند. هنوز حاشیه بسیاری از قبرهای مطهر سیمانی است و خاک آن را فراگرفته و بسیاری از سنگ ها نیز قدیمی است و بعضا اطلاعات روی آن قابل خواندن نیست!
گشت و گذار در میدان شهدا
۱۷ شهریور تنها در میدان شهدا جان می گیرد و سخن می گوید، در میان آدم هایی که غرق سکوت نظاره گر گذر زمان هستند و حالا دیگر فقط روزگار است که مرتب دستی به سر و رویشان می کشد. به قول شهید آوینی شرف المکان بالمکین. سری به میدان شهدا بزنید؛ می بینید که تنها اثر باقی مانده از این واقعه، تخته سنگی است که رو به روی شهرداری منطقه ۱۲ نصب شده و عکس و اسامی شهدای آن روز روی آن نقش بسته و آن طرف تر میدانی است که حالا چهارراه شده است!
هنوز هم سایه مرگ و ترس روی در و دیوارهای قدیمی خیابان های اطراف میدان ژاله امروزی خودنمایی می کند! و خیلی از مغازه ها مخصوصا در اطراف میدان سال هاست که باز نشده اند!  و چه کسی می داند که سرنوشت صاحبان این مغازه ها چه بوده؟ 
در نزدیکی این میدان، دو عکاسی قدیمی است که یکی از آنها معلوم است که سال هاست کار نکرده و یکی دیگر هم اکنون توسط جوانی اداره می شود که وقتی از او درباره صاحب مغازه سوال می کنیم، می گوید که صاحب مغازه فراموشی گرفته و بیمار است و خیلی قادر به صحبت نیست!
درد و دل های پیرزن لیف فروش در میدان شهدا
در ضلع جنوبی میدان، پیرزنی ۶۰ ساله نشسته و لیف می فروشد، هم صحبتش که می شویم، می گوید که ۱۷ شهریور را در زادگاه خود در یکی از روستاهای آذربایجان غربی بوده و آنجا هم تظاهرات هایی انجام شده است. این ها را که می گوید قطره های اشک به یاد شهدای انقلاب از چشمانش جاری می شود و انگار این یادآوری،‌ یادآور تمام غم هایش بود. شروع می کند به درد و دل کردن… از همه چیز می گوید؛ از بی مهری فرزندانش، از فوت همسرش، از اینکه شناسنامه اش را گرو گذاشته تا لیف بفروشد و پول آن را به فروشنده اصلی بدهد و سختی هایی که هر روز در گوشه ای از میدان شهدا برای فروش چند لیف که به گفته خودش، روی هر کدام ۳۰۰ تومان برایش می ماند؛ می کشد و باز هم آرزوی سلامتی برای همه می کند.
روایت یک شاهد عینی از روز ۱۷ شهریور
آقای «حسینی» یکی از کسبه میدان ژاله قدیم و از شاهدان عینی ۱۷ شهریور است که در گفت و گو با خبرنگار ما می گوید: اینجا شلوغ بود و مردم تظاهرات می کردند و شعار می دادند. عده ای از طرف بهارستان آمدند به سمت میدان ژاله  و نیروهای ارتشی گارد گرفته بودند و گاهی هلی کوپتر عبور می کرد. من در تظاهرات بودم و آنقدر مردم زخمی و کشته دادند که مجروح ها را همراهی می کردیم تا بیمارستان بازرگانان، فجر و مردم… همه کمک می کردند. حتی در بیمارستان ها با اینکه دو دل بودند، چون شدت خونریزی و اصرار مردم را می دیدند مجبور بودند که قبول کنند. البته نیروهای شاه هم اجازه نمی دادند که مجروحان را به بیمارستان ببریم و تا جایی که می توانستند مردم را می زدند و این گونه بود  که اسم این روز شد «جمعه سیاه». 
روایت جوان ۳۰ ساله روزهای ۱۷ شهریور
«نوروزی» که مالک عینک فروشی سپهر، در میدان شهداست در مورد نحوه حضورش در این واقعه گفت: آن روز یک خودروی خاور پخش مرغ زنده داشتم و با بچه ها قرار گذاشتیم که برای کسانی که از قیطریه راه افتاده بودند و فردا به میدان ژاله می رسیدند، نان و آب ببریم که به یک نانوایی گفتیم نان بپزد و خودمان هم خاور را تمیز شستیم و بشکه های بزرگ را پر از آب کردیم.صبح ساعت شش آمدیم بیرون و دیدیم همه مردم هستند و نظامی ها از مردم می خواهند که به خانه هایشان بروند و تاکید می کنند که حکم تیر داریم! خیلی طول نکشید که شروع به تیراندازی کردند و مردم که اکثرشان زن بودند، به داخل جوی بزرگ شهباز روی هم افتادند و خیلی ها خفه شدند. ولی همه به هم کمک می کردند. ساعت حدود ۸ صبح شده بود، که گاز اشک آور زدند کنار خاور و گاز از سمت شاگرد وارد خاور شد و خاور که خاموش شده بود، با فشار و ازدحام مردم روشن شد و با همان وضع، دنده عقب رفتیم تا خیابان سقاباشی که پیرزنی در منزل را باز کرد و مردم را که چشم هایشان سوخته بود، به داخل برد تا دست و صورتشان را بشویند.
نوروزی ادامه داد: بعد از شستن دست و صورتم، به سمت آبشار که محل زندگی ام بود، حرکت کردم و ملحفه و چیزهای به درد بخوری که می شد برای کمک استفاده کرد جمع کردیم و بردیم برای مجروحان. من آن موقع ۳۰ ساله بودم و با ۵ – ۶ نفر از بچه های محل، این کارها را انجام می دادیم چون فکر می کردیم کار درستی است و همه همین طور بودند و هر کسی، هرکاری که می توانست انجام می داد. نزدیک ظهر بود که دیگر اصلا معلوم نبود از کجا تیراندازی می کنند، یک دفعه بغل دستیمان را زدند و اصلا معلوم نشد کی زد!
این مغازه دار در مورد حوادث بعد از ۱۷ شهریور نیز در این محله گفت: بعد از این وقایع، با چوب در محله آبشار می ایستادیم، می گفتند از میدان شاه (میدان قیام فعلی) دارند می آیند و معلوم نبود چه کسانی و از چه گروهی هستند.می آمدند و با تیر و مسلسل محله را به رگبار می بستند و ما فقط مراقب بودیم که بلایی سر خانواده هایمان نیاورند چون کار دیگری نمی توانستیم انجام دهیم.
نوروزی که هنوز آثار گاز اشک آور در چشم هایش مشخص است، از کسانی که به هر شکلی به دنبال تحقیق در مورد این واقعه هستند، گلایه کرد و گفت: هر سال نزدیک ۱۷ شهریور می آیند برای مصاحبه و بهترین کاری که انجام می دهند، این است که با کسانی که بودند صحبت می کنند. خیلی ها می آیند و از بچه ها و جوان های ۲۰ و ۳۰ ساله می پرسند! آخه اینها چه می دانند؟چه زمانی دیده اند؟حتی نمی دانند این خیابان چه شکلی بوده.از کسانی بپرسید که آن زمان حداقل ۱۵ یا ۲۰ سال داشتند و می توانند در این مورد حرف بزنند.
دفتر علامه نوری حیف شد
یکی از رهگذران میدان شهدا که خانمی حدود ۵۸ ساله بود، می گفت: فردی بود که مردم او را «علامه یحیی نوری» می نامیدند و سهم به سزایی در واقعه ۱۷ شهریور و انقلاب داشت که الان ساختمان دفتر ایشان را خراب کرده و مجتمع مسکونی ساخته اند. این دفتر جایی بود که خیلی ها وقتی می خواستند شیعه شوند، وقت می گرفتند و اصرار داشتند که آداب رو با راهنمایی ایشان انجام بدهند.
این خانم در ادامه گفت: آن زمان یکی از شعارهای ما بعد از نماز مغرب که با ترس و لرز از ساواک می گفتیم این بود: "بعد نماز عشا، صد مرتبه مرگ بر شاه". ۱۷ شهریور حدودا ۲۴ ساله بودم و همسرم آمد خانه و گفت اصلا بیرون نروید که مردم را به تیر بستند. من که پر شور و هیجان بودم و کسی حریفم نمی شد، به بهانه دستشویی که در حیاط بود رفتم بیرون سینه خیز خارج شدم و خودم را رساندم به آنجا که خیلی شلوغ بود و شعار می دادند و بعد هم که برگشتم مادرم در را باز نمی کرد و می گفت بمان تا بگیرنت!
تیراندازی یک سرباز به فرمانده در میدان ژاله
دکتر مقدسی که آن زمان صاحب داروخانه ای در میدان شهدا بوده، می گوید: تظاهرات همه جا بود. اما ۱۷ شهریور اتفاق مهمی که افتاده بود این بود که امام (ره) می گفتند «یوم الله» و امام این عبارت را برای چند مورد بیشتر استفاده نکردند. پنجشنبه ضلع غربی میدان ژاله تظاهرات بود و علامه نوری امام جماعت بودند و هوا خیلی گرم بود. تا اینکه شنیدیم شعار جدیدی از تظاهرات قیطریه به اینجا رسید که می گفتند "فردا صبح، میدان ژاله". عده ای به آنهایی که از قیطریه آمده بودند پیوستند و وقتی شاه فهمید اعلام حکومت نظامی کرد و امام در فرانسه گفتند: «من حکومت نظانی طاغوت را می شکنم».
وی ادامه داد: مردم از ۶ صبح جمع شده بودند و بیشترشان خانم بودند. ماموران چند بار اعلام کردند که حکم تیر دارند و نهایتا یکی از فرماندهان دستور تیراندازی را صادر کرد که یکی از سربازها اول خود این فرمانده را نشانه گرفت و تیر زد. من کار دیگری داشتم. مردم را جا به جا کردم و وقتی برگشتم ساعت حدودا ۳ بعد از ظهر بود که دیدم راه را بسته اند. از کوچه پس کوچه ها آمدم و دیدم که نیروهای آتش نشانی میدان  را به کلی شسته و تمیز کرده اند ولی هنوز آثار خون و کفش های زنانه و بچه گانه توی جوی شهباز بود.
ساختمان ها و بخش های تاریخی را حفظ کنند، بهتر است
دکتر مقدسی در مورد نماد های میدان شهدا گفت: به نظر من بهتر است که ساختمان های ظاهری و بخش های تاریخی را حفظ کنند تا کسی که می آید، بداند در ۱۷ شهریور سال ۵۷ که این حوادث اتفاق افتاده کجا بوده، خیابان شهبازی که شده ۱۷ شهریور چه اتفاقی افتاده؟ تا حالا دوبار این نماد عوض شده که یک بار اولش را یادم نیست. ولی بار دوم گل های لاله درست کرده بودند و الان هم دو لاله آهنی بزرگ هست که در واقع، همان محل تجمع عمده مردم بر اثر تیراندازی سربازها است و امیدواریم که این را دیگر بر ندارند و بماند.
مجادله برسر پیاده راه‌سازی میدان امام حسین(ع)
عده ای از مردم معتقدند که نماد میدان شهدا مناسب این مکان نبوده و باید طرحی شایسته برای آن ارائه شود و از سویی عده ای نیز می گویند که همین قدر هم که برای طراحی نماد و ساخت آن وقت گذاشته اند و هزینه کرده اند هم زیاد است و اصلا چه کاری است وقتی این همه مشکل در خیابان های شهر هست، بیاییم و تمرکز کنیم روی یک میدان و نماد آن؟ این حرف ها ادامه داشت تا اینکه سال ۹۱ شهرداری تهران اعلام کرد که مسیر میدان امام حسین (ع) تا میدان شهدا براساس طرحی که مدت ده سال روی آن مطالعه شده تبدیل به پیاده رو خواهد شد.
ماجرای ساماندهی میدان شهدا
و ناگهان صدای لودرها و دستگاه های شهرداری برای ساماندهی میدان شهدا به گوش رسید. محمدباقر قالیباف شهردار تهران در حمایت از پیاده راه سازی میدان شهدا تاکید کرد: این طرح پشتوانه یک دهه کار مطالعاتی را دارد. آنچه در اجرای این طرح اهمیت دارد، حل ترافیک موجود است که در صدد رفع آن هستیم. البته بهترین گزینه های ترافیکی در آنجا در حال پیاده شدن است و اگر راه حل های بهتری وجود داشته باشد، از پیشنهاد این راه حل ها، استقبال می کنیم. البته گفته های قالیباف نقدهایی هم داشت. مهدی چمران در ‌چهارصد و نود و هشتمین جلسه شورای شهر تهران با اشاره به طرح پیاده راه سازی میدان امام حسین(ع) تا میدان شهدا گفت: مدیریت شهری می خواهد این طرح را به بهانه مراسم‌های آیینی و مذهبی اجرایی کند اما ما نمی‌توانیم به دسته‌های سینه زنی خود بگوییم کجا سینه بزنند یا کجا سینه نزنند. آنها سنت‌های سال‌های گذشته خود را اجرا می‌کنند. وی ادامه داد: پیش از این در گذشته‌های دور در این محل کارخانه مشروب سازی بوده و بنا براین شایسته نیست این مکان را برای مراسم‌های آیینی در نظر بگیریم.
علیرضا دبیر نیز با بیان اینکه این خیابان یکی از خیابان‌های تاریخی پایتخت است، گفت: این طرح مدت‌ها کار کارشناسی روی آن انجام شده است که چمران در پاسخ گفت: در تهران قدیم این مکان خندق بوده و ما در کودکی از این خندق‌ها بالا و پایین می‌رفتیم و جزئی از شهر تهران نبوده است. شورا این طرح را منطقی ندانسته اما شهرداری دارد بالاجبار این کار را انجام می دهد. حمزه شکیب رئیس کمیسیون عمران شورا در ادامه این جلسه، با اشاره به اینکه تبدیل این خیابان به پیاده رو، یکی از تصمیمات کمیسیون ماده ۵ است که تبعات آن را شورا باید پاسخگو باشد، گفت: شهرداری در توجیهات این پروژه فعالیت مذهبی و آیینی را آورده اما آنچه مشخص است توجیهات این چنینی قانع کننده نبوده و صرفاً هدف ارزش افزوده زمین است.
احمد مسجدجامعی نیز با بیان اینکه بهتر بوده است خیابان‌های بهتری را برای پیاده راه سازی انتخاب می‌کردیم، گفت:‌خیابان فردوسی تا انقلاب پر از مراکز دانشگاهی، اجتماعی، فرهنگی است و قلب انتشارات ایران است و بهتر بود چنین مناطقی را که مردم با آ‌ن خاطره دارند به این موضوع اختصاص می دادیم. در ادامه چمران گفت: پیاده راه میدان امام حسین (ع) نه در طرح تفصیلی پیش بینی شده و نه در طرح جامعه حمل و نقل و ترافیک.
از آنجایی که تمام مخالفت ها با اجرای طرح پیاده رو فقط در حد حرف باقی ماند و کسی علی رغم ابراز تمایل شهردار طرحی ارائه نکرد، طرح پیشنهادی شهرداری اجرایی شد و وضعیت فعلی مسیر میدان شهدا اگرچه حسن هایی دارد و مهم ترین حسن آن، این است که میدان شهدا حالا دیگر نقطه آغاز تمام حرکت های انقلابی شده اما هنوز هم مسائلی هست که قابل بررسی است.
موقعیت فعلی این چهارراه از نظر عبور و مرور افراد هنوز شرایط امنی ندارد و احتمال تصادف در آن بسیار بالاست که نیاز است تدبیری در این خصوص اندیشیده شود.همچنین مسائل امنیتی افراد هنوز هم در این میدان جای کار دارد و احتمال سرقت توسط موتوری ها در آن بالاست.
از نظر سنگفرش های این خیابان و موقعیت آن نسبت به پیاده راه هم همین کافی است که بدانیم چند روز پیش یک تاکسی در این میدان از مسیر خارج و منجر به فوت دو نفر از شهروندان شده است. همه این موضوعات بیانگر این مطلب است که میدان شهدا هنوز از منظر زیباسازی و شهرسازی با نقطه مطلوب فاصله بسیاری دارد و در انتظار ساماندهی است.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا
?>