فلسفه
برخی از اساتید و کارشناسان معتقدند فلسفه اسلامی صورت تحریف شده، التقاطی و سوء فهم شده فلسفه یونان است و برخی دیگر از کارشناسان نیز تفاوت نظری در فلسفه اسلامی و فلسفه یونان را برخاسته از اجتهاد و ابتکار در فلسفه اسلامی می دانند. درواقع تغییر و تصرفی آگاهانه برای تصحیح و تکمیل فلسفه
منوچهر صانعی درهبیدی استاد بازنشسته فلسفه دانشگاه شهید بهشتی
بعضی از هممیهنان ناسیونالیست حرفی دارند که نمیدانم که این حرفها چقدر ارزش علمی و تاریخی و واقعیت دارد. همان طور که شما گفتید میگویند فلسفههای افلاطون و ارسطو، منشأ ایرانی دارد. نه اینکه در دوره ساسانیها خیلی قبلتر در دوره باستان این اندیشهها از ایران رفته به آنجا و فیلسوفان یونانی و کم کم افلاطون و ارسطو اینها را أخذ کردند. در اثبات این مدعا سند موثقی ندیدم اما این حرف مطرح است. قطعاتی از کتاب «دینکرد» که به زبان فارسی امروزی ترجمه شده را دیدم، مضامینی هست که بسیار شبیه آنچه که مثلا در نظریه مُثُل افلاطون هست، است. اما دست کم، این کتاب نشان نمیدهد که مثلا اینها را از افلاطون گرفته است.
کتاب «دینکرد» در همان صدر اسلام نوشته شده است یعنی اثری مربوط بعد از حمله اعراب است، اما کتاب خالص ایرانی است و اندیشههای ایرانی را بیان کرده است. ترجمهها فقط از یونان نبوده است، از هند هم کتابهایی میآوردند که ترجمه میشد. کتابهایی مثل کلیله و دمنه و هزار و یک شب و بعضی دیگر از کتابها در ایران به زبان پهلوی ترجمه شده است. ایرانیها بعد از حمله عرب، برای اینکه بسیاری از کتابها از دست نرود مجبور شدند آنها را به زبان عربی ترجمه کنند و لذا خوشبختانه ترجمههای عربی بسیاری از این کتابها باقی مانده است.
*برخی از مخالفان فلسفه معتقدند فلسفه ای که وارد جهان اسلام شد به خاطر این بود که مأمون میخواست با ورود تفکر عقلی یا فلسفی با اهل بیت(ع) مبارزه کند یا رقیبی برای آنها بتراشد؟
روایت یونان در دوره بعد از حمله اعراب، عیب بزرگی داشته و آن این است که به تمایلات، مفاهیم و اندیشههای کلامی آمیخته بوده است، یعنی فلسفه یونانی را از صورت خالص خارج کرده بودند
من فکر نمیکنم این حرف جایی در تاریخ و نظام عقلانی داشته باشد. آنچه که مسلم است این است امثال مأمون بیشتر به مبنای عقلانی برای جامعه اسلامی آن روز میاندیشیده است یعنی فکر میکرد که باید اندیشههای بیگانه را بشناسیم و گسترش دهیم. مخالفت با اهل بیت(ع) یک مقوله سیاسی است با فلسفه این امکان وجود نداشت که جلوی اهل بیت(ع) را گرفت. روایت یونان در دوره بعد از حمله اعراب، عیب بزرگی داشته و آن این است که به تمایلات، مفاهیم و اندیشههای کلامی آمیخته بوده است، یعنی فلسفه یونانی را از صورت خالص خارج کرده بودند. زیرا قبل از اینکه اسلام و زبان عربی مطرح شود، صد سالی مسیحیان با این مفاهیم برخورد داشتند و بسیاری از کتابهای سریانی که ترجمه شد، آمیخته به اندیشههای مسیحی بوده است. در واقع ایرانیهایی که از طریق ترجمههای عربی یونانی با افلاطون و ارسطو آشنا شدند افلاطون و ارسطوی مسیحی شده را شناختند.
*پس به نظر شما شناخت ما از یونان باستان شناخت درست و کاملی نبوده است؟!
بله! به همین دلیل است که با قاطعیت میتوانیم بگوییم فلسفه یونانی را مؤمنین و ایرانیها هیچ وقت به درستی نشناختند! ارسطویی که در فلسفه اسلامی از آن نام برده شده و آراءاش مطرح شده در درصد کلانی با ارسطوی یونانی که در سالهای اخیر از طریق زبانهای غربی خواندهایم فرق دارد.
از قبل از حمله اعراب، از زمان ساسانیها چیزی باقی نمانده است تا بفهمیم ایرانیها چقدر ارسطو و افلاطون را شناخته بودند. فقط میدانیم خبر داشتند و ترجمههایی صورت گرفته بود. به خصوص اینکه انوشیروان در دربار محافلی را تشکیل داده بود و شخصا در بحثهای فلسفی مشارکت میکرده است ولی به هر حال این بخش دوم یعنی ترجمه به زبان عربی به لحاظ کمی چشمگیر بود یعنی بیشتر آثار یونانی به علاوه تفسیرهای مسیحی و کلامی به زبان عربی ترجمه شد و انبوهی از اندیشههای یونانی از طریق نو یعنی از طریق ترجمه به زبان عربی وارد فرهنگ ما شد. در واقع گل سرسبد این دوره، حکیم ابن سیناست.
*به این ترتیب شما با عنوان فلسفه اسلامی مخالف هستید؟!
فلسفه اسلامی، فلسفه ایرانی است که البته به فلسفه اسلامی متداول شده است و این از زمان علامه طباطبایی به این طرف صورت گرفته است
برای اولین بار مرحوم علامه طباطبایی تعبیر «فلسفه اسلامی» را به کار برده است که این موضوع، بحث مجزایی را میطلبد. در واقع کمی مسامحه و سوءتفاهم است. در واقع اینها فلسفه ایرانی است، در واقع اگر فلسفۀ اسلامی بود اول باید در مکه و مدینه پا میگرفت یا دست کم باید مثلا در دیگر کشورهای اسلامی مانند اندونزی، مصر و … هم وجود داشت، در حالیکه این حرفها در ایران پا گرفته است. در واقع فلسفه اسلامی، فلسفه ایرانی است که البته به فلسفه اسلامی متداول شده است و این از زمان علامه طباطبایی به این طرف صورت گرفته است یعنی حتی در نوشتههای حاج ملاهادی سبزواری هم تعبیر فلسفه اسلامی دیده نمیشود. چنین واژه و ترکیبی از صدر اسلام تا زمان علامه طباطبایی به کار نرفته است.
ما می توانیم اصطلاح فلسفه اسلامی را به کار ببریم، استفاده از واژه فلسفه اسلامی نه جرم است و نه اشتباه، ولی باید بدانیم که موضوع چیست؟! یعنی برخی از واژه ها سوء تفاهمهایی را ایجاد می کنند. در ذهن برخی از دانشجویان و طلبه ها این اشتباه جا افتاده که واقعا چیزی به اسم فلسفه اسلامی وجود دارد که از بیخ و بن متمایز از فلسفه غرب است! در صورتی که چنین چیزی واقعیت ندارد، ولی اشکال ندارد که ما این اصطلاح را به کار ببریم.
*چرا علامه طباطبایی این اصطلاح را به کار برد؟
غربی ها به دلیل آشنایی ناقص با مشرق زمین(ایران، هند و ممالک اسلامی) و آشنایی اجمالی با زبان عربی، چون فیلسوفان اسلامی بیشتر آثارشان را به زبان عربی نوشته بودند به آنها فیلسوف عرب می گفتند. مثلا به ابن سینا می گفتند فیلسوف عرب، حتی در ممالک غربی واژه فارابی را با «ال» به کار می برند، یعنی می گویند الفارابی. هنوز متفکران غربی و محصلان و استادان فلسفه به فارابی می گویند الفارابی. مستشرقین چیزی به اسم فلسفه عرب شناخته بودند و نمی دانستند که عرب، فلسفه ندارد.
اینکه ابن سینا به عنوان یک مسلمان، فارابی به عنوان یک مسلمان، ملاصدرا به عنوان یک مسلمان است و ما فلسفه ای که آنها تولید کردند را فلسفه اسلامی بگوئیم هیچ عیبی ندارد
از شهرهای مکه و مدینه که پایگاه فرهنگ عربی بوده است فیلسوفی بیرون نیامده است، فقط کندی فیلسوف عرب زبان بوده است که او هم یهودی بوده است. در کل تاریخ فلسفه اسلامی، ما یک فیلسوف عرب زبان داریم که او هم عرب نیست و یهودی است اما به این عنوان مشهور شده است. مرحوم علامه طباطبایی، با اطلاق فلسفه اسلامی خواست این اختلاف را حل کند و البته نیمی از مشکلات را حل کرد و با این عنوان نشان داد فلسفه عربی وجود ندارد و این فلسفه متعلق به دین اسلام است. به این معنا که ابن سینا به عنوان یک مسلمان، فارابی به عنوان یک مسلمان، ملاصدرا به عنوان یک مسلمان است و ما فلسفه ای که آنها تولید کردند را فلسفه اسلامی بگوئیم هیچ عیبی ندارد. چه اشکالی دارد، بسیار هم خوب است ولی مبادا گرفتار توهمی بشویم و خیال کنیم تفکر اسلامی، چیزی متمایز از تفکر غربی است.
تفکر، کار عقل است و عقل نه شرقی و نه غربی و نه شمالی و جنوبی دارد. فلسفه کار ذهن انسان است. آنجایی که جای بحث تفکر فلسفی است، فلسفه غرب و شرق ندارد متأسفانه این تعبیرها را غربی ها راه انداختند و ما از آنها تقلید می کنیم. اصلا چنین چیزی وجود ندارد. تا آنجایی که بحث تفکر مطرح است به عنوان یک دیسیپلین عقلانی، فلسفه شرقی و غربی، شمالی و جنوبی ندارد. انسانی (خواه دکارت، ابن سینا، ملاصدرا، ارسطو و …) با نظام عقلانی، حرف هایی را به زبان می آورد و مسائلی را مطرح می کند که ما اصطلاحا به آن فلسفه می گوئیم که چنانچه می دانید این واژه از یونان آمده است، می توانیم کلمه فلسفه را به کنار بگذاریم و به جای آن از تفکر، اندیشیدن، اندیشه ورزی، خردورزی استفاده کنیم. پدران ما قبل از اسلام در دوره ساسانی آنرا به خرددوستی ترجمه کرده بودند.
*حال کسی مانند ابن سینا، فارابی و … که در این کشور بودند و تفکر فلسفی کردند اسم و عنوانش چیست؟
الزاما ارتباطی با دین اسلام ندارد. درست است که اینها مسلمان بودند و تعلیمات قرآنی داشتند اما الزاما ارتباطی با دین اسلام ندارد. ما با اطمینان می توانیم بگوئیم اگر قرآن نبود، محمدباقر مجلسی به وجود نمی آمد اما در مورد ابن سینا نمی توانیم چنین حرفی بزنیم و بگوئیم اگر قرآن نبود، ابن سینا به وجود نمی آمد. تفکر عقلانی اینها به لحاظ جغرافیایی، ایرانی است اگر تفکر اسلامی و فلسفه اسلامی داشتیم چرا در اندونزی فیلسوفی ظهور نکرد، جمعیت آنها که بسیار بیشتر از ماست.
*به نظر شما اصطلاح فلسفه اسلامی صحیح است یا فلسفه فیلسوفان مسلمان؟
اینکه بگیوئم فلسفه اسلامی یا فلسفه فیلسوفان مسلمان، حکایت علی خواجه و خواجه علی است؛ اینها با هم فرقی ندارد. آنجایی که مسامحتا می گوئیم فلسفه اسلامی و عرض کردم هیچ اشکالی هم ندارد ولی فقط باید حواسمان جمع باشد که مراد ما چیست و دچار توهم نشویم. اگر قرار است دچار سوء تفاهمی شویم و خیال کنیم تفکر عقلانی ای وجود دارد که ربطی به اسلام دارد اشتباه است. بنابراین در اصطلاح فلسفه فیلسوفان مسلمان نیز این اشکال وجود دارد و اشکال قبلی را برطرف نمی کند.
*اینکه نظام عقلانی از یونان وارد جهان اسلام شد در واقع به مطلبی که مورد دعوا و نزاع و اختلاف است بر میگردد. این بحث که تفکر و تفلسف یا تفکر فلسفی از کجا شروع شده است، بحث داغی بین مورخین است. بسیاری از مورخین بنا بر اسناد تاریخی موجود میگویند از آسیا و مشخصا از ایران شروع شده است که البته از هند و چین و … هم بوده است. غربیها عموما تأکید دارند که از یونان شروع شده است. این موضوع را چگونه و به چه صورتی میتوان حل کرد؟
وقتی میگوئیم فلسفه، اگر واقعا منظور ما یک نظام عقلانی مانند علم هندسه است، قطعا با یونان شروع شده است یعنی نظام عقلانی مستقل از عواطف، احساسات و تمایلات، انگیزه ها و هیجانات و … توسط یونانیها شروع شده است
تا آنجا که من متوجه شدم وقتی میگوئیم فلسفه، اگر واقعا منظور ما یک نظام عقلانی مانند علم هندسه است، قطعا با یونان شروع شده است یعنی نظام عقلانی مستقل از عواطف، احساسات و تمایلات، انگیزه ها و هیجانات و … توسط یونانیها شروع شده است. اما اگر کلمه فلسفه را به مجموعه دستاوردهای بشری اطلاق کنیم قطعا از آسیا شروع شده و شاید کشور ما در بین منابع آسیایی در رأس باشد چون قبل از ایران، بینالنهرین در عراق امروز وجود داشته است. در امپراتوریهای بابل و آشور و امپراتوریهای قبل از آن، مسائل عقلی و فکری و … وجود داشته است، دست کم امروز «قانوننامه حمورابی» را در دست داریم و همین طور در هند هم بوده است ولی ایران یکی از منابع اصیل است. به هر حال آنچه که در ایران بوده، به هیچ وجه نظام عقلانی صرف نبوده است یعنی مجموعهای از عقل و آنچه که غیر از عقل است وجود داشته است.
*منظور شما از غیر عقل چیست؟!
منظورم از آنچه غیر از عقل است یعنی احساسات، تمایلات، هیجانات، عواطف، انگیزه ها و … . یعنی نظام عقلانی در ایران با اینها مخلوط بوده است. آثاری که باقی مانده و ما میخوانیم از اوستا، کتاب دینکرد، بوندرس، ارداویرافنامه و بعضی قطعات کوچکی از «خداینامک» باقی مانده، نشان میدهد که عقلانیت خالصی که در یونان پا گرفته بود در ایران نبوده است.
مسائل در ایران، همیشه با اندیشههای دینی و قلمرو ایمان، احساس و عشق و … پیوند داشته است. در حالی که یونانیها اینها را از هم تفکیک کردند و واقعا فلسفه یونانی، نظام عقلانی است.
همه قرائن و شواهد نشان میدهد از قرن چهارم به بعد همه شرایط فراهم شده بود که آن چیزی که غربیها به آن مدرنیته میگویند و در مغرب زمین از قرن هفدهم به بعد راه افتاد از قرن چهارم به بعد به تدریج در ایران پا گیرد، اما نشد!
*چرا نشد؟!
اینکه چرا نشد عوامل متعددی دارد که بسیار مفصل است. یک بخش آن حملات نظامی پی در پی ویرانگر و خانمان براندازی است که بعد از حمله اعراب، ساکنان آسیای میانه که غالبا واژه تُرک ترکان یا ترکمانان یا توران به آنها اطلاق میشود فرصتی پیدا کردند که فرهنگ ما را از بین ببرند. در کنار این حملات، دو نهاد فرهنگی هم پا گرفت که هر دو دشمنان سرسخت عقلانیت بودند. حال پیداست وقتی میگوئیم عقلانیت یعنی سیستم تفکر یونانی، یعنی فلسفه محض.
یکی از این دو نهاد تصوف بوده که به وفور و فراوان با عقل و عقلانیت و کارهای عقلی و علمی مخالف بودند. نهاد دیگر روایت فقاهتی اسلام است یعنی اسلام فقاهتی یعنی به صورت سادهتر گروه فقها، به خصوص بعضی از گروهها مانند حنبلیها به شدت با تفکر عقلانی مخالف بودند. معروفترین افراد این گروه ابن تیمیه، امام محمد غزالی و … هستند، البته گروههای دیگری هم بودند. اینها فیلسوفان را مهدورالدم اعلام کردند، حتی اسنادی هست که دست به کشتن زدند و از این جهت این نظام عقلانی که در قرن چهارم توسط گروهی از ایرانیهای فرهیخته که بزرگترین آنها ابن سیناست راهاندازی و نهادینه شده بود، سرکوب شد.
به این ترتیب این دو نظام فرهنگی یعنی تصوف و فقه که برای ما فرق نمیکند حنبلی بودند یا شافعی یا مالکی، که البته بیشتر حنبلیها بودند در کنار حملات نظامی در هم کوبنده ترکان آسیای میانه مانند سلجوقیها و غزنویها، جایی برای عقلانیت باقی نگذاشت و اخباری که در کشور ما مانده بسیار تأسفانگیز و تأثرانگیز و ناراحتکننده است. محمود غزنوی در ری دانشمندان شیعه به قول خودش رافضی را به درخت آویزان میکرد و کتابهایی که نوشته بودند را زیر پایش آتش میزد تا او در آتش کتابهای خودش بسوزد یعنی چنین مصیبتهایی بر سر ما آوردند. اگر قدری با مسامحه حرف بزنیم میتوانیم بگوئیم از قرن چهارم به بعد به تدریج عقلانیت در کشور ما مُرد.
*چگونه شد که فیلسوف نوآوری مانند ملاصدرا ظهور کرد؟
حرکت فرهنگی ما ایرانیها در حد فاصل بین ابن سینا و ملاصدرا، حرکتی تنازلی است یعنی هر چه جلوتر آمدیم وضع ما خرابتر و بدتر شده است
حرکت فرهنگی ما ایرانیها در حد فاصل بین ابن سینا و ملاصدرا، حرکتی تنازلی است یعنی هر چه جلوتر آمدیم وضع ما خرابتر و بدتر شده است. اینکه میگویم حرکت ما تنازلی است حرف من نیست، حرف ذبیحالله صفا، ملکالشعرای بهار، عبدالحسین زرینکوب، محمد ملایری است که اینها را از استاد شفیعی کدکنی به صورت شفاهی شنیدم که ما چنین وضعی داشتیم.
حالا، ملاصدرایی درخشید و نظام فلسفی تازهای که قابل توجه بود آورد که از بیخ و بن صبغه کلامی داشت و فلسفه ملاصدرا نوعی الهیات فلسفی است. ملاصدرا درست معاصر دکارت است یعنی در زمانی که در اروپا، دکارت تأکید داشت که ما باید روشهای اسکولاستیک را کنار بگذاریم و آزاد و نو بیندیشیم ملاصدرا در ایران اگر بخواهیم به زبان فرنگیها بگوئیم با فلسفه متعالیه خود پایههای اسکولاستیک را محکم کرد و این دقیقا مستلزم وضعیتی بود که ما داشتیم، یعنی شرایط کاملا اقتضاء میکرد که ملاصدرا دست به چنین کاری بزند.
ملاصدرا هم مانند هر فیلسوف دیگری فرزند زمان خودش بود. فیلسوف، هیچ وقت از آسمان پائین نمیآید. فیلسوف در هر جامعهای محصول شرایط فرهنگی است، چه ابن سینا باشد، چه ملاصدرا، چه دکارت و چه ارسطو، فرقی نمیکند. به هر حال با فلسفه ملاصدرا درخشش کوچکی در تفکرات الهی و کلامی کردیم. فلسفهای که به هیچ وجه کارایی زندگی مدرن و حرفی برای زندگی جدید نداشت. بعد از صدرا هم مفسرین و حاشیهنویسان صدرا را داشتیم، ملاعلی آقا مدرس زنوزی، آقامحمدرضا قمشهای، حاجی سبزواری و در این اواخر هم علامه طباطبایی که هیچ کدام حرف تازهای برای گفتن نداشتند و حرفهای ملاصدرا در چند مقوله اصالت وجود، وحدت وجود، حرکت جوهری را تکرار میکردند. اکنون هم در میان نسل امروزی که ساکن قم هستند این حرفها تکرار میشود.
*گفتید از ملاصدرا به بعد همه فلاسفهای که بودند همه شارحان و حاشیه نویسها بر صدرا هستند اما کارشناسان حداقل در مورد علامه طباطبایی و آقاعلی مدرس زنوزی معتقدند علامه در مباحث ادراکات اعتاری و اصل فلسفه و روش رئالیسم و آقاعلی مدرس زنوزی در مباحث معاد و وجود رابط و مستقل نوآوریهایی داشتند که حتی عنوان نوصدرایی به آنها هم گفت. اما شما گفتید که همه فیلسوفان بعد از ملاصدرا شارح او هستند؟!
اول اینکه معاد بحثی کلامی است. عقل با تجربه کار میکند. مرگ را تجربه نکردیم که بگوئیم کاری عقلی است. معاد از بیخ و بن، بحثی غیرعقلی است. برای اینکه تجربه نشده است. عقل با تجربه و زندگی کار دارد.
در مورد مرحوم علامه طباطبایی و بحث اعتباریات اخلاقی، البته تیتر و عنوان از مرحوم علامه است اما اعتباریات اخلاقی ریشه در تعلیمات اسلامی است. اصولا در نظام اخلاق اسلامی بنا به تعلیمات انسانی اولا انسانها به مؤمن، کافر، منافق، اهل کتاب و … تقسیم میشوند و بعدا مشخص میشود که کفار، مؤمنین و … حقوقشان چیست که معنای این امر نسبیت اخلاقی است. اعتباریات علامه نهایتا سر از نسبیت اخلاقی به معنایی که در عصر جدید منتسکیو در قرن هجدهم گفته است، در میآورد.
زمینه این مباحث در تعلیمات قرآنی هست. انسان به ما هو انسان در اسلام هیچ حقوقی ندارد مگر اینکه مرتبه ایمانیاش مشخص شود. مگر اینکه مشخص شود او مؤمن است یا کافر یا منافق و علامه طباطبایی بهعنوان متفکر مسلمان با تربیت قرآنی و اسلامی به مفهوم اعتباریات اخلاقی رسیده است. چون تا قبل از علامه طباطبایی کسی این را نگفته بود میتوان گفت علامه طباطبایی این نوآوری را داشته است. اما واقعیت این است که اینها ریشه در تعلیمات قرآنی دارد و اگر کسی در قرآن دقت کند زمینه این حرفها هست.
*برخی از اهل فلسفه معتقدند مباحث عرفانی یا مباحث دیگر اگر با فلسفه بیامیزد و مثلا حکمت متعالیهای به وجود بیاید. آسیبی به فلسفه نمیزند. اگر هدف فلسفه شناخت است اینها کمک میکند به شناخت. اما شما فلسفه ناب و محض را جدا از این مباحث میدانید؟!
فلسفه به عنوان نظام عقلی با تجربه آغاز میشود. تجربه یعنی مشاهده واقعیتها؛ یعنی دیدن، شنیدن، بوئیدن و لمس کردن. علوم آزمایشگاهی که در مغرب زمین پا گرفته است به این صورت بوده است در حالی که اولین حرف عرفان یا تصوف، این است که عقل، فضول و گمراه و منحرف است
فلسفه به عنوان نظام عقلی با تجربه آغاز میشود. تجربه یعنی مشاهده واقعیتها؛ یعنی دیدن، شنیدن، بوئیدن و لمس کردن. علوم آزمایشگاهی که در مغرب زمین پا گرفته است به این صورت بوده است در حالی که اولین حرف عرفان یا تصوف، این است که عقل، فضول و گمراه و منحرف است و ما باید با عشق پیش برویم و شناخت به معنای عرفی لفظ در عرفان وجود ندارد. در عرفان، وصل و اتصال و پیوستگی و متصل شدن وجود دارد نه شناخت مفهومی. به قول انگلیسیها، شناخت مفهومی با تجربه و مشاهده به دست میآید که کار عقل است.
عقل، با حواس مشاهده میکند و تجربهها را جمعآوری میکند و به صورت علم در میآید. در حالی که عرفا و متصوفه از بیخ و بن حرف دیگری دارند اینها میگویند به آموزش، دیدن و روش نیست. عشق و دلدادگی و دلباختگی و جذب شدن مطرح است. بنابراین اینها فلسفه را مزاحم کار خودشان میدانند و شدیدا با آن در افتادند. در سرکوب عقلانیت، صوفیه و عرفا با فقها در کنار هم بودند. اینها با هم اهل علم و فلسفه را سرکوب میکردند و علوم تجربی امروزی از دل این تفکرات و فلسفه استخراج شده است. اگر فلسفه را سرکوب کنیم پیداست که علم را سرکوب کردیم. امام محمد غزالی حساب و هندسه را حرام اعلام کرده است. یکی از اشاعره گفته است: از هندسه به خدا پناه می برم و غزالی گفته علت حرکت حساب و هندسه این است که اینها ذهن را به تفکر عادت میدهند یعنی در واقع، تفکر حرام است. چنین حرفهایی نشان میدهد که دیدگاهی برای تفکر عقلانی نمیماند.
مستحضر هستید که مدارس سنتی معروف به نظامیهها داشتیم. همین مدارس که غزالی از مدرسانش بوده که امثال سعدی را تربیت کرده است در این مدارس علم حرام بوده است یعنی حساب و هندسه و فلکیات(اخترشناسی) و پزشکی حرام بوده است. اینها فقط مبانی فقهی تدریس میکردند. مدارس برای تدریس فقه فرق مختلف تأسیس میکردند، در این اواخر هم که مدارس شیعه در قم و … راه افتاد هم فقه شیعه را تدریس میکردند چنانچه هنوز در این مدارس سنتی ما هم اکنون این گونه است. این گونه است که در واقع این نظام عرفان یا تصوف یک نظام عقلستیز است. اینها صراحت داشتند که عقل گمراه و منحرف و منشأ بدبختی است و باید عقل را به کناری بگذاریم و از طریق عشق این امور را پیگیری کنیم.
*در دوره کنونی وضعیت چگونه است. بعد از آشنایی با فلسفههای جدید غربی چه تحولاتی ایجاد شد؟
آشنایی ما با غرب جدید با دکارت شروع میشود. رساله «گفتار در روش به کار بردن عقل» به زبان فارسی ترجمه شد. ترجمه آقای فروغی، سومین ترجمه از این کتاب است. دو بار این کتاب در زمان ناصرالدین شاه ترجمه شده بود؛ یک بار از زبان ترکی و یک بار از زبان فرانسه که این ترجمهها را ندیدم اما از منابع دیگر خواندم و شنیدم. با تأسیس دارالفنون و دانشگاه تهران و تأسیس گروه فلسفه در دانشگاه تهران زمینهای فراهم شد تا دانشجویانی تربیت شوند و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به برکت تحرک فرهنگی که انقلاب به وجود آورده بود کار ترجمه با وجود اینکه به لحاظ کیفیت چون و چراهای بسیار وجود دارد، از لحاظ کمیت بد نیست و یک عقلانیت تازهای بر پایه تفکر جدید غربی در همین سی ـ چهل سال اخیر پا گرفته است که البته قبل از انقلاب شروع شده بود. خیلی آرام آرام به پیش میرود برای اینکه آثار این دو نهاد فرهنگی که عرض کردم به شدت و به قوت تمام حاکم و مسلط است یعنی همچنان بگو مگوهای صوفیانه و فقهی مسلط بر فرهنگ ماست و تفکر خالص فلسفی طرفداران کمی دارد.
ارزیابی کارنامه ۳۵ ساله «سَمت»/ علوم انسانی به کدام سمت رفته است؟
ارزیابی کارنامه ۳۵ ساله «سَمت»/ علوم انسانی به کدام سمت رفته است؟
ارزیابی عملکرد سازمان سَمت و بازخوانی برخی نقدهای معطوف به موسسه ای که قرار بود با اصلاح متون علوم انسانی، موتور محرک اسلامی، ایرانی و انقلابی شدن دانشگاه باشد، امری ضروری است.
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) که تاکنون مسئولیت تهیه منابع درسی و دانشگاهی را در زمینه علوم انسانی را بر عهده داشته است همواره طی سالیان متمادی عنوان ناشر نمونه را به خود اختصاص داده است.
انتشار بیش از ۲۰۰۰ عنوان کتاب در حوزه علوم انسانی کار دشواری به نظر می رسد که این امر با مدیریت فردی مانند مرحوم حجت الاسلام دکتر احمد احمدی تحقق یافته است. انتشارات سمت به دلیل هدفگذاری مناسب و بهرهگیری از ظرفیتهای اهالی دانشگاه توانست، به تولید و تدوین کتابهای درسی- دانشگاهی سمتوسویی مناسب دهد. اما در این بین ممکن است نقاط ضعف و نقص هایی نیز در روند انتشار کتاب ها و همچنین در محتوای آنها وجود داشته باشد که این مسئله امری بدیهی به نظر می رسد. نقد و بررسی کتاب های منتشر شده توسط سازمان سمت از جمله مسائلی است که هم اکنون نیز -با وجود اینکه ممکن است چندین سال از انتشار این کتاب ها سپری شده باشد- امری لازم و ضروری است.
اینکه انتشارات سمت به عنوان متولی کتب علوم انسانی بعضا به صورت فله ای و کمی کتاب چاپ کرده و آثار ناسازگار با اندیشه اسلامی و انقلابی یا بعضا از نویسندگان فاقد پایبندی به این ویژگی ها در آن منتشر می شد مسئله محل تأمل و قابل نقدی است
مرحوم احمدی، انسان فاضل، وارسته، انقلابی و یار امام و رهبری بود. کافی است پیام های تسلیت شخصیت های حقیقی و حقوقی را در مورد این اندیشمند بزرگ کشورمان بخوانیم تا ابعاد وجودی این عالم فرهیخته برای ما روشن شود. اما اینکه انتشارات سمت به عنوان متولی کتب علوم انسانی بعضا به صورت فله ای و کمی کتاب چاپ کرده و آثار ناسازگار با اندیشه اسلامی و انقلابی یا بعضا از نویسندگان فاقد پایبندی به این ویژگی ها در آن منتشر می شد مسئله محل تأمل و قابل نقدی است. پاتوق سیاسی شدن سمت و حضور عناصر فتنه گر و… در این موسسه طبعا در خروجی های سمت اثرگذار بوده است.
ما درصدد نفی شخصیت یا خدمات بزرگ مرحوم احمدی نیستیم، اما نقد عملکرد مجموعه ای که قرار بود با اصلاح متون موتور محرک اسلامی شدن و ایرانی شدن و انقلابی شدن دانشگاه باشد، امری ضروری است.
نقد ما به سمت به معنای نبود آثار فاخر، علمی، اسلامی و انقلابی در خروجی های سمت نیست، بلکه به معنای نقد برخی کاستی ها و آثار مخرب منتشر شده توسط آن است. عدم کارکرد صحیح سمت باعث شده چندین مجموعه موازی در نهادهای مشابه به وجود بیاید و درنهایت کار اصلی انجام نشود! ناکارآمدی و نقد نشدن امثال سمت و شورای تحول و ارتقای علوم انسانی باعث شده فضایی به وجود بیاید که نه تنها آموزش عالی و علوم انسانی اصلاح نشود که افرادی مانند صادق زیباکلام به اصل اموری مانند اسلامی سازی دانشگاه ها و علوم انسانی اسلامی بتازند.
در این بین در سال های اخیر برخی، انتقاداتی به کتاب های سازمان سمت مطرح کرده اند، از سید جواد طباطبایی گرفته تا شهریار زرشناس و سعید زیباکلام هر کدام نقدهایی به کتاب های سمت داشته اند که در ادامه نقدهای آنان در مورد سمت را مورد بازخوانی قرار خواهیم داد.
سیدجواد طباطبایی: هیچ کتابی نیست که غلطهای اساسی در آن پیدا نکنید
سید جواد طباطبایی در همایش «وضعیت فکر سیاسی در ایران معاصر» با اشاره به دانشکده علوم سیاسی تهران و با انتقاد از کتابی که انتشارات سمت نام آن را «اندیشه ها» گذاشته بود، گفت: «دانشکده ما عمدتا طبق مدل دانشکدههای فرانسوی و بهخصوص دانشکده حقوق پاریس شکل گرفته که به همین شکل سه رشته را با هم تدریس میکردند. بعدها متوجه شدند ضمن درسهایی که در پاریس داده میشود درسی وجود دارد به نام «اندیشه سیاسی». در پاریس این درس تا دهههای اخیر تدریس میشد. عنوان انگلیسی آن «History of Political Ideas» است. بعد از ورود این درس به ایران، کلمه جمع Ideas را به اندیشهها ترجمه کردند و در وزارت علوم درسی اضافه شد به نام اندیشهها. این واحد یک و دو دارد. بعدها کلمه قرن بیستم را هم اضافه کردند.
امروز در دانشکده درسی هست به نام اندیشههای یک و دو. با کلمه «اندیشهها» شروع کردیم به کتابنوشتن. چیزی درست شد به نام «سمت» (سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها). ادعایش این بود که ما باید مقداری کتاب تولید کنیم. هم به منظور قطع وابستگی به کتابهای خارجی و ترجمهها و هم برای آنچه امروز زیاد تکرار میکنند: «تولید علم». برای تولید این علم، یک گروه علوم سیاسی نیز وجود دارد که نمیدانم امروز چه کسانی آن را اداره میکنند ولی تعدادی از کتابهای علوم سیاسی نیز در آنجا نوشته شدهاند. وقتی این کتابها را نوشتند فهمیدیم کلمه Ideas را خیلی خوب ترجمه نکردهایم. تا پیش از سالهای ١٣٤٠ در دانشکده با عنوان تاریخ «عقاید» سیاسی و اقتصادی شناخته میشد. ترجمه بهتری برای Ideas بود. بعدها تغییراتی دادیم و شد «اندیشه». ولی واژه «اندیشهها» در مورد این درس جعلی است.
وقتی شروع کردیم به کتابنوشتن، انتشارات سمت که محل علمای همه رشتههای ماست – یعنی ظاهرا هم فارسیدان دارد و هم کسی که تاریخ اندیشه سیاسی مینویسد و هم انگلیسیدان که باید حدودا انگلیسی بداند – عنوانش را گذاشت تاریخ «اندیشهها» و چون تولید علم در سطح جهانی بوده به «Political Thoughts» ترجمه شده است! شما نمیتوانید در سطح جهانی کتابی درباره تاریخ اندیشه بیابید که به صورت جمع باشد. میتوانید به کتابخانه کنگره یا سایت آمازون مراجعه کنید. اگر به صورت جمع جستوجو کنید، نتیجه آن به صورت مفرد است.وقتی درباره «اندیشه» صحبت میکنیم یعنی از افلاطون تا هگل و هایدگر و دیگران. آنها نه «اندیشههای سیاسی» بلکه «اندیشه سیاسی» دارند. اندیشه سیاسی یعنی نظام منضبط مفاهیمی که چفتوبست درونی و منطقیشان را از درون نشان دادهاند. هرکسی هر چیزی گفت اندیشه نیست. البته کلمه اندیشهها نیز برخی مواقع استفاده میشود ولی تأملات جستهگریخته و نامنسجمی است.
چند کتابی که وجود دارد بعضی رونویسی از بعضی دیگر است هیچ کتابی نیست که غلطهای اساسی در آن پیدا نکنید. مرعوب کتابهایی میشویم که دانشگاه و انتشارات سمت با ١٢ طبقه ساختمان و کلی اعضای هیئت علمی منتشر میکندپیشنهاد من به انجمن علوم سیاسی این است که هرچه زودتر تکلیف این موضوع را روشن کنند. چون تاریخ اندیشه درس میدهیم یعنی تاریخ منطقی فکرکردن درباره موضوعی به نام سیاست و قدرت. در ٧٠ سال گذشته- که دانشگاه داشتهایم – و از ٥٠ سال گذشته یعنی از زمان مرحوم دکتر عزیزی – که اولین کتاب نوشته شده – این ابهام همچنان باقی است. اگر هم سفارش میدهیم باید تاریخ اندیشه بنویسند نه اندیشهها. دو کتاب با صدهزار نسخه مطلب غلط چاپ کردهایم و به استاد و دانشجو دادهایم. دراینمیان نه صدای معلم درآمده چون مسئلهاش نیست و نه طبیعتا صدای شاگرد که بحث را نمیداند. به چه مناسبتی کاغذ و امکانات را حرام و وقت دانشجو را تلف میکنیم؟ برای مثال در یکی از این کتابها نوشته شده ابنسینا رسالهای دارد به نام سلامان و «آبسال». این کتاب تاکنون ٥٠هزار نسخه فروش رفته است. در این مدت کسی نگفته آبسال جانشین کارخانه «ارج» است! یا کسی این موضوع را نفهمیده یا اگر هم فهمیدهاند از کنارش گذشتهاند. هر دو اینها فاجعه است.
این وضعیت دانشگاه ما است. چند کتابی که وجود دارد بعضی رونویسی از بعضی دیگر است. دانشگاه تهران به مناسبت ٧٠ سالگی خواست ٧٠ کتاب از ٧٠ سال فعالیت چاپ کند و همچنان یکی از آنها کتاب دکتر محسن عزیزی است. این بدان معناست که در این فاصله چیزی تولید نکردهایم. این فاجعه است. از طرف دیگر کتابهای زیادی ترجمه شده و اکنون در دست مردم است. در مورد بعضی از آنها نقدهایی نوشتهام. عمدتا اصطلاحات را بلد نیستند. کسانی که ترجمه میکنند زبان انگلیسی را درست نمیدانند. فاجعهتر آنکه فارسی هم بلد نیستند. یعنی شما در کمتر کتابی است که غلط فارسی نمییابید.
هیچ کتابی نیست که غلطهای اساسی در آن پیدا نکنید. وقتی آبسال مینویسند و کسی صدایش درنمیآید روشن است (و این وضع فارسی ماست روشن است که) چقدر انگلیسی میدانیم! از طرف دیگر مرعوب کتابهایی میشویم که دانشگاه و انتشارات سمت با ١٢ طبقه ساختمان و کلی اعضای هیئت علمی منتشر میکند. معلوم است در چنین فضایی صدای آدم معمولی نمیتواند دربیاید مگر اینکه درجهای از جنون در او ظاهر شده باشد. دانشگاه ما نمیتواند بهدرستی وظیفه دانشگاه را انجام دهد و به عبارت دیگر دانشگاه ما ادامه دبیرستان است».
شهریار زرشناس: کتاب ادبیات درسی ترویج روشنفکران سکولار است
در این بین نقدهای شهریار زرشناس بر خلاف سیدجواد طباطبایی فراتر از غلط های موجود در کتاب های سمت است. زرشناس از اساس رویکرد این تالیفات را مورد نقد قرار می دهد و بر این مسئله تاکید می کند که چرا باید برخی روشنفکران غرب زده به تالیف کتب سمت مبادرت داشته باشند.
شهریار زرشناس استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با بررسی سه کتاب «ادوار نثر فارسی» اثر هرمز رحیمیان، «جامعه شناسی سیاسی ادبیات فارسی» اثر محمد پارسانسب و «شعر معاصر ایران» اثر صابر امامی به نقد محتوایی آنها پرداخته و در کتابی تحت عنوان «غفلت تئوریک خطرناک» به خوبی نشان داده که رویکرد این سه کتاب در حوزه ادبیات که با هزینه بیت المال و به عنوان کتب درسی دانشجویان این رشته منتشر شده است، تا چه اندازه با اهداف اولیه سازمان سمت در تعارض است.
زرشناس در این کتاب با استناد به صفحات متعدد سه کتاب مورد اشاره، تطهیر چهره هایی مثل صادق هدایت، میرزا ملکم خان، میرزا آقاخان کرمانی، ایرج میرزا، ملک المتکلمین، ابراهیم پور داوود، صادق چوبک ، احمد شاملو و … را بررسی کرده و نتیجه گرفته که نویسندگان این کتب در خلال موضوع ادبیات و معرفی و بررسی آثار ادبی، به ارائه چهره ای نادرست و غیر واقعی از افراد مورد اشاره پرداخته و بدون اشاره به جهت گیری سیاسی- اجتماعی آثار آنها به طور مبالغه آمیزی شخصیت آنها را تقدیس کرده و هیچ اشاره ای نیز به فساد فکری نامبردگان نشده است.
شهریار زرشناس، همچنین در گفتگویی با اشاره به اینکه چرا سبک زندگی ما در طی سال های پس از انقلاب تغییر کرده است، گفت: «وقتی «سمت» که انتشارات کتابهای درسی دانشگاهی ماست، کتاب دکتر حاتم قادری را به عنوان کتاب درسی علوم سیاسی منتشر میکند یا کتاب ادبیات درسی نیز که یک سری ترویج روشنفکران سکولار است، چه انتظاری میتوان داشت دانشجویی که از دانشگاه فارغالتحصیل میشود مخاطب «مهرنامه» نبوده و مخاطب نشریه دینی باشد؟!
خب ما این آدم را اینگونه بار میآوریم و سپس میگوییم چرا «لایفاستایل» تغییر کرد؟ ما باید به عناصر اقتصاد و فرهنگ به صورت جدی توجه کرده و آن را با فضای سیاسی همگام کنیم چون فقط فضای سیاسی ما تا حدود زیادی اسلامی است البته نه تمام عیار، اما فضای فرهنگی و اقتصادی ما دینی نیست و وقتی این دو را با سیاست تنظیم کنیم، بالتبع تحول در شرایط اجتماعی نیز به وجود میآید و وقتی این شرایط به وجود آمد، زمینه تغییر «لایفاستایل» خود به خود به وجود میآید.
کار جدی آن است که واقعا به طور زیربنایی، نظام آموزش دانشگاهی را حداقل ۱۰ تا ۱۲ رشته در علومانسانی دگرگون کنیم که علیرغم تمام حرفهاییهایی که زده شده این کار صورت نگرفته است! نظام درسی دانشگاهی ما در رشته علوم سیاسی، روانشناسی، جامعهشناسی و اقتصاد چقدر تغییر کرده است؟
کار جدی آن است که واقعا به طور زیربنایی، نظام آموزش دانشگاهی را حداقل ۱۰ تا ۱۲ رشته در علومانسانی دگرگون کنیم که علیرغم تمام حرفهاییهایی که زده شده این کار صورت نگرفته است! نظام درسی دانشگاهی ما در رشته علوم سیاسی، روانشناسی، جامعهشناسی و اقتصاد چقدر تغییر کرده است؟ -اگر نمیتوانید برای آن کتاب و استاد تهیه کنید لااقل آن را محدود یا تعطیل کنید- لذا وحی منزل نیست که ما میخواهیم بر اساس همین سیستم، فکر و عمل کنیم.
متأسفانه نه تنها هیچ کاری در این زمینه انجام نمیدهیم بلکه فقط بحث میکنیم. بنابراین وقتی ذهن جوان مدرن، ناشی از علوم انسانی سکولار در جامعه وارد شد و از طرف دیگر اقتصاد ما نیز که سرمایهداری بلکه شبه مدرن است همچنین شهرداری ما نیز معماری شهری را به شکل مدرن میسازد این همه معماری بر اساس معماری فراماسونری، هرمی، ابلیسک و… در شهر وجود دارد.
وقتی مجموع اینها شکل میگیرد چگونه میتوان ساختارها را عوض کرد. ما تمام ساختارهای مقوّم نظام مدرن را تقویت کرده و سپس میگوئیم چرا سبک زندگی تغییر یافت؟ تغییر ساختارهای اقتصادی و فرهنگی به دگرگونیهای انقلابی نیاز دارد که این یک دگرگونی سطحی نیست اگر این دو مورد تغییر کند بسیاری از مشکلات حل خواهد شد و به تبع اینها لازم است نظام معماری و شهرسازی تغییر کرده، نظام طب سنتی احیا شود وقتی این موارد تغییر کند خود به خود تأثیراتش را بر مقولاتی مانند؛ ازدواج، نظام خانواده و روابط انسانی خواهد گذاشت و خود به خود دگرگونیهایی را در اخلاق اجتماعی و فردی پدید میآورد و در این زمان، آموزشها میتوانند مؤثر باشند.
اما وقتی یک انسانی را میآوریم که تمام وجوه مدرن را به او آموزش داده و او را به یک انسان مدرن تبدیل میکنیم آن هم نه انسانی که مدرنیته را بشناسد بلکه با آن به شکل سطحی و شبه مدرن آشناست و در واقع او را مقلّد، شیفته و مرعوب تربیت میکنیم لذا دراین زمان آموزش اخلاق تأثیری بر روی او نخواهد گذاشت چرا که او اخلاق مدرن را فراگرفته است و اخلاق دینی را نمیتواند بپذیرد.»
سعید زیباکلام: کتاب ها با همان نگاه و رویکرد غربی ها تولید شده است
سعید زیباکلام از اساتید فلسفه دانشگاه تهران نیز از دیگر افرادی بوده است که نسبت به سازمان سمت و کتاب های آن انتقاداتی را مطرح داشته است. او انتشارات سمت را در ایجاد وحدت میان حوزه و دانشگاه ناکارآمد خوانده و معتقد است اکثر کتاب های سمت یا ترجمه از منابع غربی است و یا با اقتباس از منابع غربی و با آن رویکرد نگاشته شده است.
وی می گوید: «درباره سازمان و انتشارات سمت باید بگویم که به عنوان یکی از نمودهای وحدت حوزه و دانشگاه مطرح و معرفی می شود. اشتباه نشود و فکر نکنید که با آنها مشکلی دارم، نه. زیرا بنده با سازمان سمت و مسئولان آن ارتباط نزدیک دارم و کتاب هایم را به سازمان سمت می دهم و ترجیح می دهم که جایی دیگر هم ندهم. شما آثار آنها را نگاه کنید و بگویید که چه وحدتی رخ داده است؟ آیا نگاه کردن آثار کار دشواری است؟ آثار آنها را در هر حوزه ای که دوست داریم اعم از مدیریت، جامعه شناسی، علوم سیاسی و…نگاه کنید.
اکثر این کتاب ها با ترجمه منابع غربی است یا اقتباس و تألیفی است با همان نگاه و رویکرد غربی ها تولید شده است. کتاب های بومی در زمینه جامعه شناسی در چارچوب اسلامی نوشته نشده است
می بینید که اکثر این کتاب ها با ترجمه منابع غربی است یا اقتباس و تألیفی است با همان نگاه و رویکرد غربی ها تولید شده است. کتاب های بومی در زمینه جامعه شناسی در چارچوب اسلامی نوشته نشده است. در اقتصاد، مدیریت و غیره هم همین طور است. ما عمدتا براساس قوانین صندوق بین المللی پول، سیاست های اصلی اقتصادی پولی و مالی کشورمان را اداره می کنیم. اینطور نیست که نظریه پرداز اقتصاد اسلامی، جامعه شناسی اسلامی و علوم اجتماعی اسلامی اینجا نشسته است و راجع به مسائل مربوط نظریه پردازی کرده است.
من مخالف این هستم که برای خوشامد عده ای کف بزنیم، سوت بزنیم و بگوییم ان شاء اللّه همه چیز خوب است و کارها رو به راه است! این صحبت ها و انتقادات باید در محافل دانشگاهی مطرح شود. باید صحبت کرد تا متوجه شویم کجای کاریم؟چه داریم و چه داریم میکنیم؟ باید بپرسیم آثاری که انتشارات سمت منتشر کرده چه سمت و سویی دارد؟ بانک جهانی پول برای خودش برنامه دارد و سیاستگذاری می کند اما ما هم داریم مثل آنها عمل می کنیم. یعنی به رغم آن همه شعار و ادعا به سیاست های آنها عمل می کنیم. بیرون از این اتاق و فضای دانشگاه که این مسائل گفتنی نیست. اهل علم باید این مسائل را بگویند و چالش ها را تجزیه و تحلیل کنند. ما باید از سر غیرت و ارزشمداری اسلامی به فکر چاره باشیم.«
فرجام سخن
از این روی به نظر می رسد با توجه به برخی انتقاداتی که نسبت به کتاب های سازمان سمت وجود دارد، این مجموعه نیازمند مدیریتی است که برخاسته از فضای علمی کشور باشد و بتواند جای خالی فیلسوف و متفکر بزرگی مثل مرحوم احمد احمدی را بگیرد و از طرف دیگر بتواند زمینه بازخوانی و نقد کتاب های حال حاضر را فراهم آورده و اصلاح غلط ها و محتوای برخی کتب که مورد انتقاد اندیشمندان واقع است را در دستور کار خود قرار دهد.
بازخوانی نقدهای معطوف به انتشارات سمت نشان می دهد یکی از علل عقب ماندگی علوم انسانی در کشور بعد از گذشت ۳۷ سال از انقلاب اسلامی چیست و چرا علیرغم تاکیدات مکرر رهبر انقلاب و دلسوزان انقلاب نسبت به تحول در این عرصه، همچنان علوم انسانی در ایران وضعیت اسف باری دارد
این سازمان باید بتواند به دور از سیاست زدگی محتوای کتاب های درسی چه آنانکه چاپ شده و چه آنانکه در صدد چاپ است را مورد بازبینی قرار دهد که این امر بدون وجود مدیریت کارآمد و آشنا به مبانی دینی و منطق اسلامی سازی علوم انسانی، محقق نخواهد شد.
به نظر می رسد مادامی که موسساتی مانند سمت و دیگر نهادهای متولی تحول در آموزش عالی، به فهم مشترکی در مورد اسلامی سازی علوم دست نیابند و مادامی که مدیریت این مجموعه ها از کارآمدی و چابکی و پویایی لازم برخوردار نباشد، موضوع علوم انسانی اسلامی و اسلامی سازی دانشگاه ها به سرمنزل مقصود نخواهد رسید و این امر زمینه پاک کردن صورت مسئله و هجمه به اصل موضوع توسط برخی عناصر خودباخته و غرب زده را فراهم خواهد آورد.
بازخوانی نقدهای معطوف به انتشارات سمت نشان می دهد یکی از علل عقب ماندگی علوم انسانی در کشور بعد از گذشت ۳۷ سال از انقلاب اسلامی چیست و چرا علیرغم تاکیدات مکرر رهبر انقلاب و دلسوزان انقلاب نسبت به تحول در این عرصه، همچنان علوم انسانی در ایران وضعیت اسف باری دارد و در بسیاری از مواقع عقب گرد جدی داشته است چرا که یکی از سازمان هایی که قرار است ناشر کتب علوم انسانی با محوریت گفتمان انقلاب در دانشگاه ها باشد در رشته های مختلف اقدام به انتشار کتبی می کند که در تعارض ذاتی با وظیفه شکل گیری آن سازمان بوده است.




