جایمان را با رئیس جمهور عوض کنیم!

پایگاه خبری جامعه خبر/ نگار میرسعید/ تلفن های عمومی زرد رنگ سکه ای بود… سه تا را میخورد چهارمی تو را وصل میکرد به مادربزرگ ولی نمیتوانستید حرف خصوصی بزنید ، چون وقتی مادرت گوشی را به تو میداد باید انقدر داد میزدی که هم مادربزرگ با سمعکش بشنود هم مشتری های باجه های بغلی ….
من سرمایه گذاری یک هفته ای برای خریدن لواشک و آلوچه از دکه آقای حقی داشتم … پیر بود و انجا هم باید داد میزدم … به جای من به سکه هایم نگاه میکرد …..
همسایه مان یک عروس و داماد جوان بودند که مادر پسرک هم با آنها زندگی میکرد …
تمام مدت جلوی در خانه در راهرو نخود ها – ببخشید سبزی ها – را پاک میکرد و سمعک هم نداشت …. علاقه عجیبی داشتم که برایش قصه های عروسک هایم راتعریف کنم … نمیشنید…. آواز میخواند وسط قصه های من ….
معلم کلاس اولم خانم قاسمی بود.. محمود – برادرم- به او میگفت میرزا قاسمی… ریز میخندیدیم … من ولی داشتم تلافی میکردم… چون هیچ وقت دست من را نمیدید که برای جواب دادن به سوال ها بلند شده…. زیادی ریز بودم …..
معلم کلاس سومم آرایشگر هم بود … از ذوق اینکه فردا او موهای من را کوتاه میکند ، تا صبح خوابم نبرد …..
اما فردا اینقدر سرگرم صحبت با مادرم شد که صدای من را نشنید که گفتم من مدل پسرانه دوست ندارم … موهایم با محمود فرقی نمیکرد …. روی دیوار نوشته بود : غیبت ممنوع !
به نظرم دلش نمیخواست کسی جز خودش حرف بزند ….
بعد تر ها در ۱۷ سالگی وارد تلویزیون شدم … از مدرسه مستقیم میرفتم به تحریریه خبر کودک و نوجوان – جوانه ها-
آنجا همه سن مادربزرگ و پدر بزرگم را داشتند ….
سکوت عجیبی بود ….
فقط صدای من بلند بود ….
یکبار خانم طهمورثی سردبیرمان گفت : هییییس! اینجا اداره است ….
از آن زمان به بعد ، فهمیدم ادم ها صداهای بلند را دوست ندارند …
حالا همه میگویند : ببخشید نشنیدم … یکبار دیگرتکرار میکنید ؟؟
در کدام ۱۰۰ روز در دنیا ،،، مشکلات اقتصادی ۴۰ ساله یک مملکت که گاهی پیر است گاهی جوان حل شده ؟؟؟
در کدام ۲۰۰ روز ؟
در کدام ۳۰۰ روز ؟؟
وقتی من سیگارم را پرت میکنم وسط خیابان تا یکی دیگر که حقوق میگیرد بی فرهنگی من را جمع کند ،، آنرا جمع کند؟؟؟
وقتی سیزده به در طناب را به دکل برق فشار قوی میبندم تا تاب بازی کنم و وقتی میمیرم روحم یقه آقای روحانی را میگیرد؟
وقتی سگ خسته لاغر و بیجانی را با سرعت ۱۳۰ در بزرگراه همت زیر میگیریم و مثل یک سرعت گیر از او که قبل از عبور ما جان داشت رد میشویم …
وقتی جایمان را که با رییس جمهور عوض میکنیم .. برنامه هایمان به جای صد روز روی کاغذ ،، به صد سال میرسد….
تازه اگر در غار نباشیم و بقیه کشورها هم کاری به کارمان نداشته باشند و کلافه مان نکنند…
تاریخ ژاپن و جنگ ویتنام را بخوانیم ….
دستکم آنها انقدر بلند فریاد زدند که صدایشان راجهان شنید….
اینجا ایران است … ولی ما در فرنگ زندگی میکنیم با عادت های خودمان !
حالا کی قرار است داد بزند …!؟
اخبار روز را با جامعه خبر بخوانید./











